دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
مسلمان نشنود کافر نبیند
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

بعد از یک هفته کار مداوم و خسته کننده انهم در ولایت غریب و دور از وطن و ایل و تبار و اهل و عیال

اگر روحانی اکیپ که جوان صادق و با محبت و صفایی است تو را برای نهار روز یکشنبه به خانه پدری اش در روستا دعوت کند مخصوصا اگر خودت هم دهاتی باشی و سالها شغلت ایجاب کرده باشد که به دهاتی ها خدمت کنی چکار میکنی طبیعیست فوری این دعوت را قبول میکنی

من هم همین کار را کردم

 صبح یکشنبه برابر با ششم فوریه 2011 میلادی با هماهنگی تلفنی حاج آقا کفش و کلاه کرده و در جلو درب منزل مسکونی حاضر شدم با رسیدن ان روحانی محترم مسافتی حدود 300 متر را پیاده طی کرده و سپس سوار تاکسی شده ودر محلی پیاده بعد با خودرو دیگری طی طریق کرده و بعد از گذشتن از جاده ای به طول حدود سی کیلومتر به روستایی رسیدیم به نام سلطان اباد .از خودرو پیاده و با یا الله گفتن وارد حیاط خانه ای شدیم که یک زن میانسال و یک خانم جوان در حیاط خیر مقدم گفتند یکیشان مادر روحانی محترم و دیگری همسر مکرمه ایشان بود سپس وارد اطاقی شدیم در حال در اوردن کفشها بودم که در طرف چپ اطاق یک بخاری مانند بخاریهای هیزمی منطقه خودمان در سالهای بی نفتی را دیدم که با دیواره های محکمتر با نهایت شدت در حال سوختن بودو لوله هایی از ان خارج و وارد شده بود سپس وارد اطاقی دیگر شدیم که یک اقای میانسال و چند نفر پسر جوان منتظرمان بودند در وسط اطاق یک میزی بود به ابعاد یکمتر در دومتر که در روی ان انواع خوراکیها مانند هویج رنده شده تفت داده-لبوی رنده شده –خیار شور-شیرینی-شوکولات-نان- سیب- موز – سالاد الویه – مرغ پخته-انواه نوشابه-ابمیوه و شربت البالو- یک قوری چای به میزانی چیده شده بود که میز محلی برای تنفس نداشت و در حال خفه شدن بود بعد از احوالپرسی گرم و چاق سلامتی در روی متکایی در بالای مجلس دور میز تعارف جلوسم دادند بنده نیز با اصرار و ابرام میزبان نشستم – اطاق حدود سه متر عرض و چهار متر طول داشت که در یک طرف ان قالیچه ای ماشینی به ابعاد حدود دومتر در یکمتر با چهار میخ اویزان شده بود ودر طرف دیگر کامپیوتری با یک دستگاه نمابر گذاشته بودند در طول اطاق در روی دیوار در ارتفاع نیم متری سه ردیف لوله اب کلفت رد شده بود که گفتند سیستم گرمایی اطاق است که از بخاری بیرون از اطاق که با ذغال سنگ میسوزد تغذیه میشود.این اطاق دارای دو پنجره در طول و یک پنجره بزرگ در عرض بود که تماما با پرده پوشیده شده بود بعد از حدود نیم ساعت که در حال تناول خوراکیهای روی میز بودیم و من گمان میکردم غذای اصلیست ناگهان با چندین دوری آش پلو وارد شدند که غذاییست مشتمل بر برنج – هویج –لپه و روغن و گوشت گوسفند که فقط مقدار کمی از انرا خوردم – بسیار بسیار ضیافت با صفایی بود خیلی صمیمی و خودمانی بودند – تعارف کردند که برای شام هم بمانم – وصول ایمیلهای کاری و به همراه نداشتن داروهای فشار خونم را بهانه کردم گفتند اگر بمانی میتوانیم برایت حمام را هم گرم کنیم – در این رابطه سوال کردم گفتند در هر خانه ای برای نظافت دو محل هست یکی محل دوش و دیگری حمام – برایم جالب بود درخواست دیدن حمام را کردم اطاقی بود یکمتر در یک و نیمتر در حیاط دارای سکوی کوچکی بود و یک بخاری ذغال سنگی در ان که میگفتند بخاری را روشن میکنند و در اطاق مینشینند در واقع یک سونای خشک در هر خانه ای در روستا هست – استدلالشان این بود که دوش گرفتن فقط الودگیهای سطحی پوست را زایل میکند و الودگیهای عمقی با تعریق در سونا از بدن خارج میشود .البته میگویند سوناهایی در شهر هست که مسلمان نشنود کافر نبیند