دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
آزمایشگاه مرکزی در قزاقستان
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ بهمن ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

بازدید از آزمایشگاه مرکزی دامپزشکی شیمکنت در قزاقستان

امروز جمعه برابر با چهارم فوریه سال 2011 میلادیست و من در شهر شیمکنت در جنوب قزلقستان هستم

باران شدیدی میبارید- با هماهنگی نماینده محترم شرکت وارد کننده گوشت لاشه سرد گوسفند به ایران قرار شد از ازمایشگاه مرکزی شهر بازدید کنم- ساعت 15 و سی دقیقه راننده شرکت دنبالم امد و من را به محل موعود برد در جلو درب دکتر دامپزشک قزلق منتظرم بود به طرف درب ازمایشگاه مرکزی دامپزشکی حرکت کردیم درب بسته بود دکتر دامپزشک با انگشت دست چپ زنگ کوچکی را که هیچ تناسبی با درب بزرگ نبود فشار داد و دریچه کوچکی باز شد نگهبانی اونیفورم پوش از ایشان سوال کرد و ایشان پاسخی به زبان قزاقی داد که من فقط کلمه ایران را متوجه شدم مثل اینکه گفت دامپزشک ایرانی را برای بازدید آورده ام دریچه بسته شد و حدود سه دقیقه بعد درب بزرگ به رویمان باز شد و من و دکتر قزاق وارد شدیم حیاط بسیار بزرگی بود با درختان بزرگ و در طرفین ان چندین ساختمان خودرو مشکی رنگ مدل بالایی در جلو دربی پارک شده بود که من با راهنمایی دکتر وارد ان شدم و بعد از بالارفتن از چندین پله وارد سالن درازی شدیم با رنگ امیزی سفید و بسیار تمیز که برق میزد سپس وارد اطاقی شدیم که دختر خانمی پشت میزی که روی ان یک لب تاب و مقداری نوشت افزار بود نشسته بود با مکالمه دکتر با ان دختر خانم ووارد و خارج شدنشان به اطاقی من و دکتر وارد اطاقی شدیم که یک آقای مسن پشت میزی نشسته بود و در طرف راست میز تلویزیون مدار بسته ای بود و در طرف چپش  ریموت کنترل تلویزیونی بود که یکمتر انطرفتر بطور مستقیم المپیک ورزشهای زمستانی و اسکیت روی یخ  دختران را نشان میداد .در پشت سر ایشان یک عکس بزرگ از رئیس جمهور کشور میر سلطان نظربایوف و در روی میز نیز دو عکس از ایشان بود. روی دیوار تابلوی نقاشی منظره بزرگی بود و قفسه ای کتاب در یک طرف اطاق و یک میز کنفرانس و ده عدد صندلی در اطاق بود . با قاطی کردن و بیان دو سه کلمه انگلیسی و تورکی و روسی  سر و ته احوالپرسی و چاق سلامتی را هم آوردیم – ظاهرا ایشان رئیس سانترال لابراتوار بودند آدم بسیار متشخص و جا افتاده ای به نظر م رسید.. دختر خانمی که در اطاق بغلی دیده بودم با دو دست روپوش سفید نو وارد شد.من و دکتر از اطاق رئیس خارج و در اطاق منشی روپوشها را پوشیدیم و حرکت کردیم در هر قسمت مسئول مربوطه توضیحاتی میدادند و من فقط اصطلاحات علمی که انگلیسی بود را متوجه میشدم ولی به روی خود نیاورده و در مواقع لازم سر تکان میدادم و دا دا دا میگفتم –قسمتهای مختلف بازدید شد و توضیحات لازم در زمینه های مختلف سرولوژی- میکروبیولوژی- سم شناسی و انالیز خوراک و ...... داده شد که بسیار لذت بردم در یکی از سالنها تابلوی اعلاناتی بود که عکسهای دسته جمعی بازدید کنندگان بر ان بود و در سه مرحله هم از بنده عکس دسته جمعی گرفتند .صمیمیت عجیبی را مابین کادر ان محل مشاهده کردم فرقی مابین صمیمیت مردان با مردان یا مردان با زنان نبود – همه همدیگر را با اسم کوچک صدا میکردند و نشاط و تبسمی بر لب داشتند در جلو هر درب یک پارچه نمناک گذاشته بودند برای تمیز کردن کف کفش در آخر بازدید ناگهان یک نفر پیداشد که گفت تا اندازه ای تورکی بلد است ایشان نظر من را در مورد آزمایشگاه سانترال پرسیدند من گفتم آزمایشگاه اکادمیک و مجهزی دارید ولی سوالی که برای من مطرح شده است این است که موقع شروع بازدید به من روپوش پوشاندید ولی کفش نپوشاندید – ان فردی که ادعای اشنایی به زبان تورکی داشت مطالب من را به روسی برایشان ترجمه کرد انها سری به نشانه تایید حرفهای من تکان داده و یکی از افراد جمع را نشان دادند و ان مترجم گفت ظاهرا مسئول اینکار ایشان است و مطلب من را تایید کردند با تشکر مجدد از جمع حاضر خداحافظی کردم و به اتفاق دکتر دامپزشک قزاق لابراتوار سانترال را ترک کردم در حالیکه حدود دوساعت صرف بازدید شده بود و باران همچنان میبارید  .