دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
بهار
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

 

دگران کاشتند و ما خوردیم

عنوان بالا متعلق به اشعاریست نغز از ملک الشعرای بهار شاعر معاصر که در سالیان نوجوانی در یکی از کتب درسی امده بود و ما انرا حفظ میکردیم انرا در زیر می اورم بلکه خاطره شیرین انزمان برای خواننده محترم زنده شود . دوران کودگی – نوجوانی و جوانی چه ایام دلگشایی بود که ما انزمان قدرش را ندانستیم و البته پشیمانی سودی ندارد امیدوارم جوانان امروز قدر ایام جوانی خود را بدانند چه ایامی بود چه مغزی داشتیم هیچ شعری را بیش از دوبار نمیخواندم چون با همان دوبار انرا حفظ بودم ولی حالا چی در بخاطر سپردن دوسه بیت عاجزم – یادش بخیر زمانی که دیباچه گلستان سعدی علیه الرحمه را حفظ بودم و تعدادی زیاد از اشعار طولانی شاعر گرانمایه معاصر مهدی حمیدی شیرازی را و چه و چه .

دگران کاشتند و ما خوردیم

 

 

ملک‌الشعرای بهار

 

شاه انوشیروان به موسم دی

رفت بیرون ز شهر بهر شکار

در سر راه دید مزرعه‌ای

که در آن بود مردم بسیار

اندر آن دشت پیرمردی دید

که گذشته است عمر او ز نود

دانهٔ جوز در زمین می‌کاشت

که به فصل بهار سبز شود

گفت کسری به پیرمرد حریص

که: «چرا حرص می‌زنی چندین؟

پایهای تو بر لب گور است

تو کنون جوز می‌کنی به زمین

جوز ده سال عمر می‌خواهد

که قوی گردد و به بار آید

تو که بعد از دو روز خواهی مرد

گردکان کشتنت چه کار آید؟»

مرد دهقان به شاه کسری گفت:

« مردم از کاشتن زیان نبرند

دگران کاشتند و ما خوردیم

ما بکاریم و دیگران بخورند»