دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
خاطرات بیماری
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

 

الهی کمال الهی توراست –جمال جهان پادشاهی توراست –جمال تو از وسع بینش برون – کمال از حد افرینش برون – بلندی و پستی نخوانم تورا – مقید به اینها ندانم تورا – نه تنها بلندی و پستی تویی – که هستی ده و هست و هستی تویی-چو بیرونی از وهم و عقل و قیاس – تورا چون شناسم من ناشناس - -----

حمد و فضل خدای عز و جل ---هست بر بنده واجب از اول -----

 در اورژانس=در تاریخ 17 خرداد سال 1389شمسی مثل هر روز از خواب بیدارشدم و بعد از انجام کارهای معمول هرروزه راهی محل کار یومیه شدم از ماشین که پیاده شدم میخواستم وارد حیاط محل کارم شوم که بی احتیاطی کردم و از کنار دیوار که اسفالت شیبداری داشت رد شدم و به همین سادگی لیز خوردم پاهایم از هم باز شد و قوزک پای راستم به زمین خورد و تمام وزن بدنم به ان فشار اورد و ناخوداگاه پایم را جمع کردم بسیار لحظه مظلومانه ای بود دلم به حال خودم سوخت خیلی دلتنگ شدم در یک ان صحنه تصادف منجر به شکستگی دستان راست خود و همسرم یادم امد که هنوز هم بعد از گذشت سالها نتوانسته ام حقم را بگیرم به پایم نگاه کردم دیدم ورم کرده است درد چندانی نداشتم به کمک دو سه نفر از شاهدین حادثه و کمک از دیوار خود را باد هر جان کندنی بود به حیاط رساندم یک صندلی برایم اوردند نشستم شلوارم را بالا زدم دیدم پای راستم بدجوری ورم کرده است مثل اینکه قضیه جدی بود یکی گفت امروز برو خانه استراحت کن من میدانستم که قضیه جدیتر از امروز و فرداست به منزل زنگ زدم تا دفترچه بیمه ام را بیاورند بیمارستان دو نفر از همکاران ارجمند مرا به بیمارستان بردند با چه مشقتی از دوسه پله بیمارستان بالا رفتم خدامیداند و نصیب هیچ موجودی نشود دکتر اورژانس دستور رادیوگرافی داد با صندلی چرخدار به محل رفتم که مجاور موتورخانه سیستم گرمایی بیمارستان و مملو از رادیاتور بود عکس گرفتم خانمم امد با هر شرایطی وارد بیمارستان شود تا تعرفه پرداخت نکنی کاری برایت نمیکنند . دکتر اورژانس که ادم نازنینی بود و بالاخره هم دستور نداد خاک روی زخم پایم را تمیز کنند و خودم از پرستار درخواست انجام این کار را کردم گفت من زیاد نمیتوانم تشخیص دهم من گفتم دکتر متخصص ارتوپدی را میشناسم و ایشان هم من را بجا می اورند تماس تلفنی بگیرید تا ببینمی نظرشان چیست ایشان در پاسخ فرمودند تا نیم ساعت دیگر خودم را میرسانم بعد از یک و نیم ساعت امدند و دستور بستری و عمل جراحی دادند

در بخش جراحی= با تخت متحرک من را به بخش منتقل و همان روز بعد از ظهر به اطاق عمل انتقال دادند در اطاق عمل به درخواست خودم با بیحسی نخاعی دو عدد پیچ سه و نیم از جنس پلاتین در پایم جا گذاشتند در حالیکه در مدت یک ساعت توقف در اطاق عمل انصافا کادر جراحی اعم از بیهوشی و پرستاران و جراح نهایت لطف را داشتند محبت بزرگی که به من کردند این بود که با همان تخت من را به بخش برگرداندند و این یعنی جابجایی کمتر تزریق مسکن و انتی بیوتیک و سرم شروع شد همراه با ناز و کرشمه دو نفر از پرستاران تنبل بخش . به همان میزان که کادر جراحی مهربان و وظیفه شناس بودند کادر بخش بستری افراد نامهربان و ناوظیفه شناس داشتند . خیلی بد است پایت شکسته باشد انهم به گفته جراح از دوجا عمل شده باشی ولی پرستار ناخلف برای زدن بموقع امپول که بابت اینکار پول هم میگیرد ناز و کرشمه کند .شیلنگی که از موضع عمل ترشحات را به بیرون هدایت میکند حال ادم را میگیرد این شیلنگ را فردای عمل در اوردند و من را مرخص کردند تعدادی از همکاران ارجمند روز اول حادثه و تعدادی هم از این بزرگواران در روزهای بعد از من عیادت کردند که از خداوند منان خواستارم برعمر و مالشان بیافزاید . با مکافات و تحمل درد شدید روز بعد از بیمارستان مرخص و با سختی و مرارت فراوان و وصف ناشدنی 15 پله را با کمک همراهان بالا رفتم دو ماه و چند روز در داخل اطاق بودم از ترس درد ناشی از تکان خوردن کمتر غذا میخوردم

دو هفته بعد = دو هفته بعد از عمل به پیش دکتر جراح مراجعت شد بعد از معاینه فرمودند موضع عفونت کرده است یک هفته هر روز صبح و عصر یک پرستار بسیار وقت شناس منزل می امدند و جنتامایسین عضلانی تزریق میکردند تا عفونت به کمک سفکسیم خوراکی 400 میلی گرمی هر 12 ساعت یکبار بمدت ده روز کنترل شد در ضمن در این مدت گچ گرفتن پایم هم تا زانو بر مشکلات افزوده شد با دریچه ای برای پانسمان یک روز در میان بابت هر تزریق 5000 تومان پرداخت شد که در مقابل وقتشناسی پرستار محترم کم بود .دم وقتی مریض میشود ودر منزل بستری هر ان منتظر عیادت تلفنی یا حضوریست . انسان موجودی اجتماعیست و دوست دارد دیده شود . همکاران گرانقدری بارها تلفنی تماس گرفتند . تعدادی دو بار عیادت فرمودند . از نظر انتقال نان و شیر سهمیه اداری کمک کردند که قلم قاصر از تشکرات است . فامیلهایی از همین شهر و شهرهای اطراف عیادتهای تلفنی و حضوری مکرر داشتند . یکی از همکاران ارجمند بر بنده منت گذاشته و با خانم ارجمندشان به عیادت تشریف اورده بودند که خیلی شرمنده شدم . انهایی که فضل بیشتری داشتند در عیادت افتاده تر بودند که افتادگی اموز اگر طالب فیضی ---هرگز نخورد اب زمینی که بلند است .

چشم شوری= یکی از همکاران ارجمند تلفنی ضمن عیادت فرمودند تورا چشم زده اند . راست میگفت من به چشم زخم اعتقاد کامل دارم تا حالا سه بار که برایم حادثه پیش امده ناشی از چشم زخم بوده است . صدقه دادم امیدوارم دفع بلا بکند بعضی نگاهها انرژی دارد در جسم و جان ادم رعشه ایجاد میکند . لازم نیست ادم ظاهر خوب یا ویژگی خاصی داشته باشد تا چشمش بزنند . اگر اینگونه بود پس باید دارندگان مدالهای طلایی در عرصه های مختلف باید همگی چشمشان میزدند . خداکریم است و ارحم الراحمین . هرچه بخواهد ان میشود . افراد چشم شور وسیله ای برای جاری شدن سرنوشتند انها هم بندگان خدایند . پس چشم زخم زدن هم در ید و توانایی ذات باریتعالی است . ولی من به ان اعتقاد دارم چون دیده ام اثراتش را .بعد از دوماه که به نزد جراح معالج برگشتم دستور داد یک چوب زیر بغل را حذف کنم و با یک چوب تغییر مکان دهم چه نعمتی حالا که قادر به نشستن پشت کامپیوتر هستم دارای یک چوب زیر بغل در هنگام حرکت کردن هستم ولی هنوز پاهایم ورم دارد و راه رفتن مشکل .روزی که 64 روز از زمانی که پایم شکسته میگذشت به حمام رفتم از محل بخیه خون خارج شد با عجله خود را شستم و بیرون امدم عجب حکایتی است .

شکسته استخوان داند بهای مومیایی را =

در تمام مدتی که مجبور به ماندن در منزل هستم به یاد ان دخترکی می افتم که سال 1362 در اثر بی مبالاتی و حماقت برادرش تصادف کرد و از انزمان تا حالا که بیش از 27 سال است از کمر به پایین فلج و مجبور به ماندن در خانه است به یاد جانبازانی می افتم که توان خروج از خانه و استفاده از هر دوپا یا حتی یک پایشان را ندارند تازه فهمیده ام که معماری خیابانها و پیاده روها و ادارات مناسب برای افرادی که مشکل حرکتی دارند نیست در ارومیه که مرکز استان است فقط یک رادیولوژی تقریبا همکف وجود دارد مابقی یا در زیر زمین یا در طبقات بالاست کسی که پایش شکسته باشد اگر بتواند از چندین پله بالا برود یا پایین مجبور است بر پشت اطرافیان بنشیند . در هیچ اداره ای توالت فرنگی وجود ندارد اکثر ادارات حتی ازمایشگاهها و مطبهای پزشکان را باید با طی کردن چندین و چند پله رسید حتی حد فاصل خیابان با پیاده روها اکثرا غیرمناسب عبور با صندلی چرخدار یا چوب زیر بغل است شهر شهر سالمها است برای ما دارندگان چوب زیر بغل جایی نیست چند سال پیش که دچار شکستگی بازو شدم فهمیدم که خیابانهای شهر تبریز چقدر دست انداز دارد انزمان که از بیمارستان شهدا مرخص شدم با عبور ماشین از هر یک از این دست اندازها استخوان بازویم در عضله فرومیرفت و من درد میکشیدم . کاش برای هر صنفی مقام مسئول از همان صنف بود . درد یک نابینا را یک بینا اصلا نمیفهمد رئیس نابینایان باید نابیناباشد و الی اخر . در کمیسیونهای تخصصی شوراهای شهر حتما باید یک نفر نابینا –یک نفر با پای شکسته و با چوب زیر بغل باشد تا معلوم شود که حد فاصل خیابان با پیاده رو را چگونه باید اسفالت کرد . فقط من و امثال من پاشکسته میدانند که عبور از سرعتگیرهای خیابان با چوب زیر بغل چه زحمتی دارد .در یکی از روزها که برای معاینه و بررسی مجدد به مطب دکتر معالج رفته بودم دیدم خانمی را که با صندلی چرخدار اوردند و من میدانم که بالا بردن صندلی چرخدار که یکنفر هم برروی ان نشانده باشند برای همراهان چه زحمت و برای مریض چه شرمندگی دارد . برای جلوگیری از افتادن تمام پله ها را در حالیکه مینشستم بالا و پایین رفتم چه باک از اینکه محلی که من دستم را برروی ان در پله قرار داده ام محل قرار گرفتن کف کفش مراجعه کننده قبلیست مهم این است که من دوباره نیفتم چون میدانم زمین خوردن چه عواقبی دارد . .

روزنامه  خوانی= سالهاست عادت دارم که درهر روز روزنامه بخوانم و این عادت از سال 1346 با من بوده و حتی در زمان محاصره هم من روزنامه های کهنه را دوباره و چندباره میخواندم . این روزها هم گرفتارشده ام چون اطرافیانم عادت به خرید روزنامه ندارند علیرغم تکرار و یاداوریم بازهم بعضی روزها فراموششان میشود برایم روزنامه بخرند . حل کردن جدول سودوکو را که قبلا نمیدانستم یادگرفته ام . برنامه های شبکه های یک تا هفت را کامل نگاه میکنم مخصوصا برنامه به تماشا سوگند و به اغاز کلام که یک برنامه مشاعره است که از شبکه هفت یا شبکه اموزش هر شب ساعت 22 برای بار اول و ساعت 14 تکرر ان پخش میشود در این برنامه که مجری ان دکتری ادبیات دارد شرکت کنندگان به مشاعره میپردازند و در اخر کتاب جایزه میگیرند . شعرهای خوبی را یاد گرفتم مانند ---- مرا کیفیت چشم تو کافیست -----ریاضت کش به بادامی بسازد ----و نیز خواجه به معنای خدای کوچک است . برنامه های اشپزی را هم نگاه و یادداشت برداری میکنم و تعدادی را هم برایم درست میکنند چون میدانند مدت دوماه ماندن در خانه مرا دل نازک کرده بیشتر از سابق به حرفم گوش میدهند . کاش این گوش دادن را مقداری هم برای زمان پیری ام نگه میداشتند که اگر عمری باقی باشد دل نازکتر خواهم شد و زمان بازنشستگی که واویلاست . انسان در مقاطعی دل نازک میشود یکی زمانی که از پستی و مقامی کنارش بگذارند دیگری وقتی که مالی را از دست داده باشد سومی وقتی که سلامتی اس کنار رفته باشد و چهارمی وقتی که ...... ماه مبارک رمضان شروع شده است و شبکه سوم هر روز ساعت 2 و 45 بطور مستقیم قرائت قران مجید را از قم پخش میکند

قران خوانی در سربازی=

 به یاد قران خوانی های روزهای چهارشنبه عصر در گرگان در سالهای 61 تا 63 می افتم که چه صفایی داشت در مزرعه نمونه در گرگان . خداوند در سوره بقره  میفرمایند که دنبال ربا نروید و نیز در هنگام دادن قرض حتما نوشته ای با امضائ دونفر مرد یا یکمرد و دوزن باید نوشته شود. هر برنامه ترتیل حدود یکساعت طول میکشد ودر هر روز یک جزئ قران تلاوت میشود . افراد روشندلی هم هستند که در تلاوت شرکت دارند که در ولایت ما به انها حافظ میگویند .

پارک شقایق=

 عصر یکی از روزها به همراه دخترم با یک چوب زیربغل به پارک شقایق نزدیک منزل رفته بودم فاصله منزل تا پارک کم بود ولی رفتن حدود نیم ساعت طول کشید . پارک شلوغ بود اندکی ایستادیم در اخر دیدم که یک نیمکت هست که در روی ان فقط یکنفر نشسته بود به دخترم گفتم برویم انجا بنشینیم ادم بسیار محترمی که مسنتر از من بود در روی نیمکت در کنار نشسته بود با کسب اجازه در روی نیمکت نشستیم منرا با چوب زیر بغل که دید جویای علت شد توضیح دادم که ناغافل جلو در اداره ساعت هفت و نیم صبح 17 خرداد 89 پایم سر خورد و افتادم و شکست و بیش از دوماه است گرفتارشم سر صحبت باز شد حدود یکساعتی با هم اختلاط کردیم فرهنگی بازنشسته بود ادم پری بود با تجربه و خوش صحبت و خوش بیان . اشعار نغزی میگفت از شاعران پارسی گوی . تجارب گرانقیمتی داشت از دنیا و زندگی . از مصاحبت او بسیار لذت بردم . یکمرتبه دیدم وقت اذان شد اصلا گذشت ایام را در اثر شنیدن سخنان نغز ان ادم فاضل احساس نمیکردم . در هر صورت همنشینی با ادمهای بازنشسته و دنیادیده بسیار لذت بخش است .

جدول سودوکو = جدول سودوکو که در زبان ژاپنی به معنی عددهای بدون تکرار است را در زمان ماندن در منزل یادگرفتم این جدول در روزنامه ها چاپ میشود جداول سرگرم کننده ای است که نرم افزار انرا میتوان در گوشی همراه و رایانه هم نصب کرد

 حافظ خوانی=

کلیات دیوان حافظ ی را که در سال 57 خریده ام در صفحه 262 این غزل را نوشته است

زان می عشق کزوپخته شود هرخامی –گرچه ماه رمضانست بیاور جامی-روزه هرچند که مهمان عزیزست ایدل-صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی – روزها رفت که دست من مسکین نگرفت-زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی-مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد – که نهاده است به هر مجلس وعظی دامی – گله از زاهد بدخو نکنم رسم اینست – که چو صبحی بدمد در پیش افتد شامی – یارمن چون بخرامد به تماشای چمن – برسانش زمن ای پیک صبا پیغامی – ان حریفی که شب وروز می صاف کشد – بود ایا که کند یاد زدرد اشامی حافظا گرندهد داد دلت اصف عهد – کام دشوار بدست اوری از خودکامی –

بعد از این غزل ناب که البته تمام غزلهای لسان الغیب ناب است غزل دیگری امده است که یکی از ابیات ان این است :ساقی بیار جامی وزخلوتم برون بر – تادربدر بگردم قلاش و لاابالی – از چارچیز مگذر گرعاقلی و زیرک – امن و شراب بیغش معشوق و جای خالی – طبیعیست که کلمات می و معشوق و ساقی معانی عرفانی دارد و بدیهیست که بزرگانی چون مولانا و حافظ و... به حقایق نابی رسیده اند .

 تلویزیون =

به خاطر ماه مبارک رمضان تغییراتی در برنامه های تلویزیون برای کسانی که ماهواره ندارند بوجود امده است انهاییکه گیرنده ماهواره دارند کانال فارسی وان را که انصافا کانال بی محتوایی است مشاهده میکنند این کانال کاملا غیر اخلاقی است که موزیانه مانند موریانه تیشه به ریشه اساس نجابت خانواده ها میزند متاسفانه اکثر مردم مشتریان ان هستند حتی افرادی را میشناسم که سریالها را دوبار در روز ناغافل تماشا میکنند به نوشته روزنامه عصر این کانال به مناسبت ماه مبارک رمضان هم برنامه هایی دارد در هر صورت خیلی زرنگ است این زرنگی را مسئولین تلویزیون ایران متاسفانه ندارند این مسئولین مامورند که سریالهای بی محتوا پخش کنند که مردم را افسرده کند در اکثر سریالها حتما باید مرگ یا جنایتی اتفاق بیفتد و تشییع جنازه ای باشد حالا پیشرفت کرده اند مراحل کفن و دفن را هم در سریال میگنجانند فبل از ماه مبارک سریالی پخش میشد که از یک سریال خانوادگی و با محتوا فاصله ها داشت و با کمال تعجب و تاسف بینندگان زیتدی هم داشت . سریال زیر هشت هم که ابروی هنر هفتم را برد . نویسنده سریال اخیر باور کرده که مردم خوششان امده سریالی به نام جراحت را هم نوشته است که هم اکنون از تلویزیون پخش میشود . در هر صورت ما که ریسیور نداریم چشممان کور باید این برنامه های ابکی را ببینیم والا تماشای نماز تراویح از کانال عربستان سعودی در ماه مبارک رمضان چه صفایی دارد . یادش بخیر سالهایی پیش که در شهرستان بودم و دستگاه گیرنده امواج ماهواره داشتم ودر شبهای ماه مبارک رمضان با تماشای نماز تراویح از کنار خانه کعبه از کانال ماهواره ای عربستان سعودی لذت میبردم . این امواج ماهواره هم مانند چاقو میماند هم میتوان با ان سر برید و هم میتوان عمل جراحی کرد بسته به استفاده کنندش دارد هم برنامه های بسیار خوبی دارد و هم برنامه های خانمان برانداز مثل کانال فارسی وان که مزخرف است . کاش میشد با اندکی چشم پوشی کانالهای مفید را برای مردم رله میکردند و کانالهای نامفید را بطورکلی حذف میکردند . در هرصورت کاش به فکر افرادی هم باشیم که مجبورند همیشه در منزل باشند و لازم است به نحوی برنامه های تفریحی برایشان فراهم کرد . کاش خیابانها- جاده ها کوچه ها خانه ها پله ها فقط مال ادمهای سالم نبود و برای مریضها هم فکری میشد کاش .

چوب زیر بغل = مدتی است که به توصیه پزشک معالج یک چوب زیر بغل را به کناری گذاشته و تنها با یک چوب حرکت میکنم انهم حکایت جداگانه ای دارد در جاهایی که شیب اسفالت زیاد یا کم میشود از چوب جا میمانم بازهم دعا میکنم برای ان افرادی که مدتها مجبورند با چوب زیر بغل حرکت کنند . قطعا حرکت با عصا بهتر از چوب زیر بغل است و حرکت با یک چوب بهتر از دوچوب است و همه اینها بهتر از صندلی چرخدار هستند ادم تا گرفتار این وسایل نشود قدر سلامتی را نمیداند بازهم خدا را شکر که میتوانم با یک چوب حرکت کنم

بازگشت به اداره = مرخصی استعلاجی دوونیم ماها معادل 75 روز تمام شد و به محل کار برگشتم با یک چوب زیر بغل از دیدن همکاران اداری خیلی خوشحال شدم و به همه اطاقها سرزدم و تشکر کردم از عیادت همکاران ارجمندی که بصورت حضوری یا تلفنی عیادت کرده بودند و معذرت خواهی تعداد کمی از همکاران را که سعادت دیدارشان را در منزل پیدانکرده بودم شنیدم از همه این بزرگواران تشکر و سپاسگزاری کردم چند نفری هم بازنشسته شده بودند و رفته بودند در این مدت دوماهی که در منزل بودم فهمیدم که بیکاری ودر منزل ماندن سخت است مخصوصا اگر بازنشسته هم شوی .