دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
مه زرق
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

مزرق

مه زرق یک وسیله بازی بود که تشکیل شده بود از یک گوی چوبی که نوک فلزی تیزی داشت و به دور ان نخ میبستند و انتهای نخ را گرفته و مزرق را روی زمین میکوبیدند مزرق روی زمین میچرخید و میچرخید و باعث انبساط خاطر و سرگرمی نوجوانان میشد در عصری که از موبایل و رایانه و حتی برق خبری نبود . این وسیله بازی اکنون کاملا فراموش شده است مدتی پیش از یکی از دوستان که برای گذران تعطیلات به یکی از کشورهای همسایه میرفت خواهش کردم که دنبالش برود و دو عدد برایم بخرد برگشت و ندیده و نخریده بود ودر پاسخ گفت ان کشور با سرعت جت در حال پیشرفت و ترقی و ابادانی و کسب رفاه و اسایش و ارامش  برای مردمانش است و ساکنینش شاد و خوشحالند و اتوبانها و جاده ها و مدل ماشینشان چه و چه است و از مزرق خبری نبود در هر حال دلم هوای مه زرق دوران کودکی کرده و اگر کسی پیداشود و مردانگی کرده و دو عدد از انرا برایم تهیه نماید چند برابر بهای انرا تادیه میکنم و این مزرقها را بعنوان اسباب بازی دوران نوجوانی حفظ میکنم کاش انزمان که بچه بودیم چند تایی را در گوشه انباری یا در بغچه پنهان و نگهداری میکردیم . کاش رووروک و تیله های رنگارنگ را هم نگهداری میکردیم تیله های سنگی که خودمان با ساییدن سنگ به دیوار درست کرده بودیم یادش بخیر ان خرماهایی که هسته انرا خارج کرده و در تعدادی از انها بجای هسته یک سکه یک مناتی که معادل ده شایی یا نیم ریال بود قرار داده و به بهای یکریال میفروختند . یادش بخیر انزمانی که برای مداوای بیماری پوستی صورتمان ساییده کشک و دود سیاه ته منجل را به صورتمان میمالیدند و چون کشک نمک داشت دردناک بود . یادش بخیر انزمانی که چراغ گرد سوز در شب وسط اطاق بود و در زمستان درب ورودی اطاقها هم پرده داشت و درب اطاقها دوتایی بود و روی شیشه های پنجره را از بیرون پلاستیک میزدند و درزهای پنجره ها را با روزنامه و سریشم میپوشاندند تا سرما وارد نشود و چه سرمایی که ناشی از بارش برف دومتری بیشتر از طول قدمابود یادش بخیر انزمانی که اصرار میکردیم تا چکمه پلاستیکی برایمان بخرند و نه چکمه ملی که نوع پلاستیکیش بهتر در روی یخ و برف سر میخورد و چه باک از سرخوردن و افتادن که مستی کودکی بود . که هرچه لطف زندگیست در بیخبری کودکیست و نه در باخبری فعلی