دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
لطفا تابلوی خود را برگردانید
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

لطفا تابلوی خود را برگردانید

 

نقل است روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنارش قرار داده بود و روی تابلو نوشته بود: "من کور هستم لطفا کمک کنید." عاقله مردی که از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت و دید تنها چند سکه در داخل کلاه اوست. وی چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت و در پشت آن چیز دیگری نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز عاقله مرد به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های عاقله مرد، او را شناخت و از او خواست بگوید که بر روی تابلو چه نوشته است؟ عاقله مرد جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
"امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم