دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
ناصر خسرو در صف ثبت نام حج
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

ناصر خسرو در صف ثبت نام حج

                                                                  

حاجیان آمدند با تعظیم

شاکر از رحمت خدای رحیم

جسته از محنت و بلای حجاز

رسته از دوزخ و عذاب الیم

آمده سوی مکه از عرفات

زده لبّیک عمره از تنعیم

یافته حج و کرده عمره تمام

باز گشته به سوی خانه سلیم

من شدم ساعتی به استقبال

پای کردم برون ز حدّ گلیم

مر مرا در میان قافله بود

دوستی مخلص و عزیز و کریم

گفتم او را بگو که چون رستی

زین سفر کردن به رنج و به بیم

تا ز تو باز مانده ام جاوید

فکرتم را ندامت است ندیم

شاد گشتم بدان که کردی حج

چون تو کس نیست اندرین اقلیم

باز گو تا چگونه داشته ای

حرمت آن بزرگوار حریم؟

چون همی خواستی گرفت احرام

چه نیّت کردی اندر آن تحریم؟

جمله بر خود حرام کرده بُدی

هر چه مادون کردگار کریم؟

گفت: نی.

گفتمش: زدی لبّیک

از سر علم و از سر تعظیم؟

می شنیدی ندای حق و جواب

باز دادی چنان که داد کلیم؟

گفت: نی.

گفنمش: چو در عرفات

ایستادیّ و یافتی تقدیم

عارف حق شدی و منکر خویش

به تو از معرفت رسید نسیم؟

گفت: نی.

گفنمش: چو می کُشتی

گوسفند از پیِ یسیر و یتیم

قرب خود دیدی اوّل و کردی

قتل و قربان نفسِ شوم لئیم؟

گفت: نی.

گفنمش: چو می رفتی

در حرم همچو اهل کهف و رقیم

ایمن از شرّ نفس خود بودی

وز غم فرقت و عذاب  جحیم؟

گفت: نی.

گفنمش: چو سنگ جمار

همی انداختی به دیو رجیم

از خود انداختی برون یکسر

همه عادات و فعل های ذمیم؟

گفت: نی.

گفتمش: چو گشتی تو

مطّلع بر مقام ابراهیم

کردی از صدق و اعتقاد و یقین

خویشی خویش را به حق تسلیم؟

گفت: نی.

گفنمش: چو کردی سعی

از صفا سوی مروه بر تقسیم

دیدی اندر صفای خود کونین

شد دلت فارغ از جحیم و نعیم؟

گفت: نی.

گفنمش: چو گشتی باز

مانده از هجر کعبه بر دل ریم؟

کردی آن جا به گور مر خود را

همچنانی کنون که گشته رمیم؟

گفت: اندر این باب هر چه گفتی تو

من ندانسته ام صحیح و سقیم

گفتم: ای دوست!

پس نکردی حج!

نشدی در مقام محو مقیم

رفته ای مکّه دیده، باز آمده باز

محنت بادیه خریده به سیم

گر تو خواهی که حج کنی،

پس از این

این چنین کن که کردمت تعلیم