دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
گزارش یک تصادف
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

گزارش یک تصادف

میگفت روز پنجشنبه مورخه 24 شهریور 90 کفش و کلاه کرده و حوالی ساعت 15 از منزل با تاکسی بطرف ترمینال شهرستان ارومیه حرکت کردم حالا راننده تاکسی که با تماس تلفنی در جلو منزل حاضر شده بود و دارای دفتر و دستک و حساب و کتابی میبایست بود پانصد تومن بیشتر گرفت یا پس نداد بماند زیاد گرفتن از طرف راننده های تاکسی که ناشی از کمبود نظارت است رویه ای ساری و جاری شده است که موضوع بحث ما نیست وارد ترمینال شده مبلغ 1050 تومان پرداخت و بلیطی گرفتم که در یک روی ان نوشته بود شرکت مسافربری ره پویان اطمینان ودر روی دیگر ان اطلاعات زیادی نوشته بود که برای نمونه چندتایی را می اورم مانند شماره سرویس 29340 ساعت حرکت 1530 کاربر مهدی..... نشستم که ناگهان شنیدم که با صدای بسیار بلند و عصبی مرد نسبتا جوانی صحبت میکرد شاید هم فحش میداد یا اعتراض میکرد این صداها تا اعلام حرکت اتوبوس طول کشید وقتی سوار شدم دیدم که همان اقای معترض راننده اتوبوس هم هست حرکت کردیم در اتوبان خروجی از شهر نزدیکی های نان ماشینی( که زمانی اتوبوسهای مسیر جنوب استان نگه میداشتند و مردم همه نان ماسینی میخریدند تا با محاصره ..... و حالا خلوت بود ) میخواست به چند ماشین عبوری بزند که انها فرار کردند و تیرش به هدف نخورد در طول 115 کیلومتر مسیر حدود بیست و سه دقیقه با موبایلش صحبت کرد و همواره فاصله اش با ماشینهای جلوی کمتر از دو سه متر بود و چند بار هم میخواست با سپر جلوی اتوبوس سپر عقبی یک رنو را ببوسد که رنو شانس اورد با مدد از چندین بار خواندن حمد و سوره به شهر رسیدیم و  بخیر گذشت

میگفت وارد شهر که شدم بعد از نیم ساعتی وارد ساختمان بانکملی شدم که اینروزها برای سال 93 از ساعت 8 تا 22 ثبت نام حج عمره مفرده میکنند شدم و فرمها را پرکردم ولی اینترنت راه نمیداد و مجبور شدم فردا دوباره مراجعه کنم که ساعت 11 کارم در بان تمام و راهی ترمینال شدم اتوبوس ویزه که بهای بلیط یک نفره ان 2500 تومان و ولو است نبود به ناچار بلیط اتوبوس عادی را ابتیاع و نام راننده را پرسیدم معلوم شد راننده دیروزی نیست که در همان لحظه در دفتر فروش بلیط جولان میداد خدارا شکر کرده و نشستم به تماشای اکواریوم بزرگ دفتر ترمینال که ماهیهای بزرگ و قشنگی داشت .ساعت 11 و 45 دقیقه حرکت کردیم به سدانحرافی یوسفکند که 15 کیلومتر از شهر دور است رسیدیم که از دور یک کمپرسی را دیدیم که از شانه خاکی جاده خارج میشد به وسط جاده که رسید ترمز کرده و دوباره حرکت کرد اتوبوس حامل ما یا باید به شدت به کمپرسی میزد و یا از جاده منحرف میشد که یای دوم را انتخاب و از یک کانال اب عمود بر جاده هم پرید و با بدرقه جیغ و داد و شیون و زاری مسافرین زن و کودکان خردسال و شکستگی شیشه ها و درب عقبی بعد از طی مسافتی نگه داشت از اتوبوس پیاده به دلداری مسافرین از حال رفته و وحشت کرده پرداخته شد و در همان لحظه اول میگفت به 110 و 115 زنگ زدم که 115 بعد از 25 دقیقه و 110 بعد از 43 دقیقه امد مسافرینی که در صندلیهای ردیف اخر نشسته بودند بشدت به کف اتوبوس پرت شده بودند و یک خانم پای راستش در ناحیه مچ شکسته بود که بسختی با برانکارد خارجش کردند و خانمی دیگر در حرکت کلی مشکل داشت عملیات 115 کوچکترین شباهتی به سریال پرستاران که از تلویزیون پخش میشود نداشت که بعنوان راه چاره بهتر است پخش این سریال از تلویزیون وطنی قطع شود مسافرین در مدت یک ساعت و ربعی که در جاده منتظر امدن اتوبوس جایگزین بودیم با هم مهربان و صمیمی شده بودند و ندیده و ناشناخته قبلی با هم صمیمانه حرف زده و اظهار نظر میکردندو همه گی در مهارت راننده و در سهل انگاری راننده کمپرسی که بعد از واقعه فرار کرده بود اتفاق نظر داشتند با دعا برای بهبود مجروحین سوار اتوبوس جایگزین شدیم ودر طول مسیر چندین بار راننده محترم اتوبوس جدید که نتایج حاصل از بی احتیاطی را دیده بود ولی عبرت نگرفته بود چندین بار با موبایلشان صحبت فرموده و دواستکان چایی هم پشت فرمان میل نموده و با بغل دستی ها هم مذاکراتی داشتند گاهی هم برای سیر افاق و انفس با زاویه نود درجه کامل سر مبارکشان را بر میگرداندند در حالیکه پلیس راه میتواند به راحتی جلو این خلافهای حادثه ساز را بگیرد با کنترل و بررسی موبایل همراه راننده و یا سوال از مسافرین جلوی حوال ساعت 15 با یک و نیم ساعت تاخیر به مقصد رسیدیم خدارا شکر کردیم

اینها را که گفت به فکر فرورفتم ........ حق با کیست ..... مظلوم کیست ........ مقصر کیست

جاده مهاباد ارومیه هرسال از نظر امار تصادفات در استان در ردیفهای اول قرار دارد .

سلامت باشید