دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
اعترافات
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

اعترافات

تابستانها کار خاصی نداشتم ان روزهایی که به روستا میرفتم در چادر کنار پمپ اب برای ابیاری و یا در مزارع گندم لحظاتی سپری میشد و انزمان که در شهر میماندم وبه یاد روزهای گرم تابستان روستا در معدود قنادی های شهر که بصورت دستی با بیل و بشکه چوبی بستنی درست میکردند بستنی یا پالوده میخوردم و بلا استثنا ساعاتی رادر صبح حوالی نه الی 12 به کتابخانه عمومی شهر میرفتم و کتاب میخواندم از جمله این کتابها کتاب ارزشمند اعترافات ژان ژاک روسو بود که خیلی جیزها را نوشته بود این مطلب را بدان اوردم تا مقدمه ای باشد برای بیان نظری در باب قطعه ای تبلیغاتی از یکی از موسسات قرض الحسنه که این روزها تعدادشان بقدری زیاد شده است که دیگر مغازه برای ادامه فعالیتشان و اسم برای نامگذاریشان نایاب شده است این تبلیغات مربوط است به صحنه ای که خانمی در پای تخته سیاه ایستاده و در باب گنج طلا میخواهد صحبت کند و قبل از او پسرک با نمکی بجای گنج طلا از کلمه لنج طلا استفاده میکند راستش من میخواهم اعتراف کنم که با رعایت تمام اداب مرسوم و عرف جامعه بنده نه از گنج طلا نه از گنجینه طلا و حتی از یک لنج طلا هم خوشم نمی اید ان پسر بچه هم با نمک است خداوند او را به پدر و مادرش ببخشد بلکه ملاحت ان خانم پای وایت یا بلاک بورد را داشته باش اساسا یادم رفت که ایا جلو بلاک بورد ایستاده یا وایت بورد  سلامت باشید