دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
انتظامات
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

انتظامات

سال 1347 در دبستانی درس میخواندم در پای کوهی که در دامنه ان جنگل مصنوعی بود و حالا کتابخانه و رادیوتلویزیون قراردارد و چهار پنج پله بالاتر از سطح خیابان است حیاط مدرسه بزرگ بود و هر کلاس سه شعبه داشت اصولا مدارس یک نوبتی بودند و بر سر درب هر مدرسه فقط یک تابلو نصب شده بود یکروز ناظم مدرسه که بعدها وکیل دادگستری شد من را صدازد و در دفتر بازوبندی از پارچه سفید با نوشته ای قرمز که کلمه انتظامات بر ان نوشته شده بود بر بازویم بست و چه لحظه شاد و افتخار امیزی بود وقتی که در حضور تمام معلمین بازوبند انتظامات را بعلت انضباط خوبم بر بازویم مشاهده کردم از فردای انروز علاوه بر فخر و افاده ها ی طبق طبقی که به هم کلاسیها میفروختم این امتیازات را هم داشتم که به محض ورود به حیاط مدرسه وارد سالن میشدم و مجبور نبودم سرمای زمستان را در حیاط تحمل کنم در هنگام ورود دانش اموزان هم همراه با دو نفر انتظامات دیگر اسم دانش اموزانی را که ممکن بود در حین راه رفتن در صف حرفی بزنند یادداشت و کاندید تماس شدید چوب با دستانشان میکردیم و کسی هم جرئت اعتراض نداشت . البته گاهی انهایی که حربزه بیشتری داشتند حوالت ما را به تسویه حساب بعد از پایان سال تحصیلی در تابستان میکردند .مابودیم و بازو بند انتظامات و نمره خوب در مقابل انضباط در کارنامه و شنیدن تملق و چاپلوسی همکلاسیها . از همان زمان با تملق و چاپلوسی اشناشدم و بدم امد . سلامت باشید