دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
حکایت ان مرد و گوسفندانش
ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

حکایت ان مرد و گوسفندانش

یکی از اموزشهایی که به دامداران داده میشد غنی سازی کاه بود که برای دادن این اموزش اکیپهایی به روستاها میرفتند و دامداران را در جایی جمع کرده و برایشان سخنرانی و چه بسا کار عملی انجام میدادند که در اکثر مواقع بسیار هم مفید بود . یکی از دامداران که سینه به سینه مبحث غنی سازی کاه را شنیده بود صبح که از خواب بیدار میشود تصمیم میگیرد که گوسفندانش را با کاه غنی شده تغذیه کند به همین خاطر اخور گوسفندان را اب و جارو کرده ودر ان کاه پهن میکند و سپس یگک حلبی بیست لیتری را پر از اب کرده و به ان مقداری کود اضافه نموده و این مخلوط اب و کود را روی کاههای پهن شده در اخور میریزد سپس درب اغل گوسفندانش را باز و انها را بطرف اخور هدایت میکند گوسفندان که یکی یکی کاه همراه با کود و اب را میخورند یکی یکی حالشان بد میشود و می افتند دامدار که این وضع و حال را میبیند پیکی به شهر که در فاصله بیست کیلومتری روستا بوده و انزمان هنوز تلفن روستایی و موبایل دائر نشده بود میفرستد این پیک جلو در اداره دامپزشکی پیاده و باعث میشود که بنده به روستا اعزام شوم – با کمال تاسف تعداد شصت راس گوسفند تلف شده را شمردم ضرر سنگینی به دامدار وارد شده بود که البته بعدها شنیدم مقامات محترم شهرستان جبران کرده بودند تلفات کلا ناشی از ناشیگری دامدار بود که غنی سازی کاه را ناقص یاد گرفته بود و نمیدانست که کاه به میزان مشخص با اب به میزان معلوم و مدت معلوم در چالی باید ریخته شود که میزان مشخصی هم کود با ان مخلوط کرده اند دامدار بیچاره کلا قضیه را ناقص یاد گرفته بود .