دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
مردی بالای تیر برق
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

مردی بالای تیر برق

به گزارش روزنامه جام جم در روز چهارشنبه 28 اردیبهشت 90 در یکی از شهرها مرد میانسالی از ناراحتی تلف شدن اسبش بالای تیر برق میرود تا خود را پایین بیاندازد مامورین اتش نشانی با کمک از والدینش بعد از دوساعت اورا هم از خر شیطان و هم از تیر چراغ برق پایین می اورند حتما در این دوساعت مذاکراتی صورت گرفته که به برخی از انها بصورت حدسیات اشاراتی میشود

نوه پیرمرد که تازه دیپلم گرفته و رشته تجربی را تمام کرده است و در مدرسه از کنار کلماتی مانند واکسن و کزاز رد شده میگوید ک پدر بزرگ بیا پایین اینکه اسب تو در اثر ابتلا به بیماری کزاز تلف شده که تقصیر تونیست نعلبند میبایست نعلش را خوب میزد تا سمش زخمی نشود و میکروب کزاز از همانجا وارد نشود . دامپزشک هم میبایست دستور تجویز سرم و واکسن کزاز را میداد که نداده بیا پایین تا برویم یقه دامپزشک  کلینیک ندیده و بعد از ان یقه نعلبند را بگیریم

همسر پیرمرد که تازه اندکی از درد پا و زانو رها شده و هنوز بوی پمادهای مالیده پیروکسی کام را میدهد میگوید: ای اقای من خودت را اگر پایین بیاندازی ما در دردسر عجیبی می افتیم چون خودت میدانی که دکتر اورزانس بیمارستان به خودش زحمت نمی دهد تا دکتر انکال را صدابزند چون دکتر انکال ممکن است در همان ساعت در مطبش اسکناسهای بیماران ویزیت شده را بشمارد مریض نیست که بیمارستان بیاید و تو را عمل کند فوق فوقش پرستار اورزانس اگر لطف کند تو را راهی مطب خصوصی پزشک اورتوپد میکند تا ایشان بعد از طی کردن حق العمل تو را برای فردا در همان بیمارستان دستور بستری صادر فرمایند

حداقل به خاطر بالارفتن هزینه گچ گرفتن پای شکسته پایین بیا اصلا میدانی گچ شکسته بندی قیمتش چند است اخه تو چرا اذیت میکنی خودت که بهتر از من میدانی اسمال اقا شکسته بند سنتی که دست و پای شکسته را مداوا میکرد دوماه پیش مرحوم شد مگر خودت نگفتی برای مراسم چهلمش یک کله قند ببریم .جون من بیا پایین . اگر برای جون من ارزش قایل نیستی جون قدسی که اخر عمری میخواستی او را سر من هوو بیاری بیا پایین .

هوشنگ پسر بزرگ پیرمرد داد میزند پدرجان تورا به خدا بیا پایین اگر به حرف من گوش کنی من هم قول میدهم که با دختر رجب که اصلا ازش خوشم نمی اید ولی تو میگویی با او ازدواج کن چون پدرش پول دارست ازدواج میکنم شاید برادرش که تازه گیها رئیس شده و با طیاره این ور انور میرود و در هنگام پیاده رفتن دستانش را تکان میدهد  برایم کاری دست و پا کند . قبل از ان در مغازه پدرزنم با هم کله پاچه ای خواهیم خورد

زری عروس خانواده با چشمان اشک بار از راه میرسد و بعد از خراشیدن سر و صورت با ناخنهای لاک زده در حالیکه نیم رخ ایستاده تا مادر شوهرش او را ببیند میگوید پدر جان بیا پایین اگر به حرف ما گوش کنی من هم قول میدهم که به پسرت اجازه بدهم تا زن دیگری بگیرد تا اجاق خانواده از جانب من کور نباشد و دیگر اصرار نخواهم کرد که چون نازاهستم از بهزیستی بچه ای بگیریم و بزرگ کنیم.

ناگهان قدسی که در بالا شرح حالش رفت چادر به کمر بسته از راه میرسد و داد میزند : جوان بیا پایین و پیرمرد بلادرنگ پایین می اید . و بدین سان است که مامورین زحمتکش اتش نشانی با لب و لوچه اویزان سوار ماشینشان شده و در حالیکه ازیر ماشین را خاموش کرده اند از ان تیر چراغ برق دور میشوند >