دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
آن روزها رفتند
ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

آن روزهارفتند

این روزها که از کنار سالنهای سینما رد میشوی در روی شیشه گیشه فروش بلیط مبالغی مانند سی هزاریال و یا حداقل بیست هزار ریال وجه رایج مملکتی را میبینی وارد سالن که میشوی به جز در تهران و تعدادی از کلانشهرها که سالن سینما پر از تماشاگر میشود در سایر سالنهای شهرها سینما چندان پر نیست . در سالهایی دور حداقل در دهه چهل در شهر محل سکونتم در هر هفته هر یک از دو سینمای شهر دو یا سه فیلم نمایش میدادند و در روز جمعه از صبح ساعت 7 تا شب ساعت 11 هر دوساعت یک فیلم روی اکران بود بطوریکه 7 تا9 یک فیلم و 9 تا 11 یک فیلم و به دین ترتیب تا اواخر شب ادامه داشت قیمت بلیط به ترتیب ده ریال – پانزده ریال و بیست ریال بود هر چه قیمت بلیط کمتر بود زاویه سر نسبت به گردن تماشاچی بیشتر میباید بود بطوریکه با بلیط ده ریالی باید جلو سالن مینشستی و سر را با گردن زاویه منفرجه میدادی ولی وقتی در محل بیست ریالی که عقب سالن بود مینشستی زاویه سر نسبت به گردن نود درجه بود و میشد فیلم را به راحتی دید . میگفتند اپاراتچی سینما لحظاتی بعد از شروع سانس اخر با گرفتن 5 ریال مشتریان پشت در را راه میدهد تا صندلیهای خالی را پرکنند  این شانس هیچوقت نصیب من نشد علت ان بود که متعلق به خانواده اسم و رسم داری بودیم که میبایست عصر قبل از تاریکی هوا در خانه باشیم  چون به عبارت دیگر دستمان به دهانمان میرسید  ولی در روزهای جمعه  از ساعت 7 صبح تا ساعت 7 عصر به سینما میرفتیم اکثرا ناهار هم با خودمان میبردیم و هر فیلم را دو یا سه بار میدیدیم  وقتی در اواخر فیلم ارتیسته وارد میشد از کف زدن مضایقه نمیکردیم و بعضی چیزها را هم در روی پرده سینما یاد گرفتیم همچنانکه نوجوانان روستایی بعضی چیزها را در صحرا و هنگام مشاهده چرای دامها یاد میگیرند . در بعضی فیلمها وسط فیلم یکمرتبه صدای به هم خوردن صندلیها بلند میشد و تعدادی از تماشاگران سالن را همه با هم ترک میکردند معنی و مفهوم ان این بود که این تماشاگران از سانس قبلی مانده اند تا قسمتی از فیلم را که جالبتر بوده دوباره ببینند  عصر با چشمان قرمز خسته  به خانه بر میگشتیم و با شنیدن چند تهدید مبنی بر نوش جان کردن کتک میخوابیدیم .