دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
ما ادمیم
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

با زیر شلواری و یک پیراهن و دو دمپایی  خودم را به حرکت در اوردم و روی تختی دراز کشیده و مسافتی را عمودی طی کردم سپس از دری وارد راهروی شدم که اطاقهایی داشت که در هر اطاق میزی بود و چراغی روشنایی و فردی خوابیده و افرادی دور او جمع شده بودند از این سالن بسرعت عبورم دادند وارد سالنی بزرگتر شدم احساس سرماکردم میزی وسط سالن بود میزی باریک با پارچه ای سبز رنگ روی ان عرض میز کمتر از عرض بدنم بود در طرف راست دو نفر را دیدم که در  کنار میزی در حال بازکردن بغچه های محتوی چاقو – قیچی – نخ و سوزن بودند صدای این وسایل اندکی اذیتم کرد به روی خود نیاوردم و در دلم بر شیطان و بر مدیر این برنامه لعنتی فرستادم – روی میز درازم کردند فردی امد تخته ای را از زیر میز حوالی دستانم رد کرد و دو دستم را از طرفین بر روی این تخته قرار داد و بست سپس فردی امد و سوال کرد که ایا مشکل قلبی دارم سه مورد را گفتم از بغل دستی گزارش متخصص قلب و عروق را خواست موجود نبود گفت بیاریدش پایین عمل کنسل – در حالیکه نگاهی به وسایل جراحی چیده شده در کنارم انداختم از تخت پیاده ام کردند و سوار برانکارد به اطاقم برگرداندند وقتی وارد اطاق شدم همراهانم که در اطاق منتظر پایان عمل بودند چشمانشان را مالیدند شک کرده بودند نکند خواب دیده باشند و یا من با لباس سفید انگار روح بودم بلافاصله توضیح دادم که معاینات کامل نبوده و عملم نکرده اند یکشب بیشتر ماندم تا متخصص قلب ببیند و اجازه عمل بدهد –داد و عمل شدم و دوشب دیگر ماندم و ترخیصم کردند و اکنون حدود شش سالی از ان زمان میگذرد

شمایی که دستت به جایی بند است لطفا به این مدیران محترم بیمارستانها عرض کن که قدم خیری بردارند به اینصورت که بعد از عمل مریض را فقط یکبار از تخت عمل به تخت اطاق جابجا کنند و نه دو بار باور بفرمایید مریض اذیت میشود  سلامت باشید