دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
لختی درنگ
ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

در سالهای دهه چهل که دل و دماغی داشتم و مجلات بهتری منتشر میشد و من هم اغلب انها را میخواندم پاره ای مطالب این مجلات همچنان در ذهنم مانده است یکی از این مطالب مربوط به داستانی است که در مجله اطلاعات هفتگی چاپ شده بود مطلب از این قرار است

درویشی وارد بازاری میشود میبیند مغازه های باشکوهی در داخل بازار هست یکی از این مغازه ها را انتخاب میکند و با صاحب ان وارد گفتگو میشود و سوال میکند که شما که اینهمه ثروت در مغازه ات داری وقتی مردی چگونه انها را بجا میگذاری و میروی مرد تاجر فکری میکند و میگوید شما چگونه از این دنیا میروی درویش جواب میدهد به همین صورتی که حالا خواهی دید سپس درویش از مغازه ان مرد تاجر خارج و دستارشرا در وسط بازار میگذارد و سرش را بر روی دستار قرار میدهد و دراز میکشد لختی که گذشت ان تاجر او را تکان میدهد تا برخیزد میبیند ان درویش انگار هیچ وقت نبوده است