دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
بیخیال شو
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

یکی زنگ زد گفت فردا چهلم خاله دامادم است اگر توانستید تشریف بیاورید

در دلم گفتم جون خاله هایت اعم از خاله بزرگت –خاله کوچیکه – خاله وسطیه جون دامادهایت اعم از بزرگ و کوچک و چاق و لاغر این یکی را بیخیال شو

ولی جون مادرت

جون پدرت جون مادر خاله ات

جون پدر دامادهایت

مراسم تولد بچه هایت

سالگرد ازدواج خودت

مراسم ختنه سوران عمویت

مراسم بله برون خواهرت

هم

زنگی به ما بزن نه تنها تشریف را با خودم میاورم بلکه خودم هم می ایم

ولی این یکی را بیخیال شو

ما کی میخواهیم نداشته هایمان را با صرف هزینه های سنگین در مراسمات چهلم –سالگرد- دوسالانه پر کنیم

با با 1400 سال قبل یکی ... یکی را  ......  این یکی را من بیخیال شدم چکار داری سرت درد نمیکند دستمال چرا میبندی

بابا میبینی طرف مدتهاست به مادرش سر نزده از ترس زنش

برای اجازه گرفتن از زنش جهت شرکت در تشییع جنازه مادرش کلی وعده و وعید خرید طلا و جواهر به زنش داده ولی در مراسم چهلم جوری شرکت میکند انگار واقعا مادرش برایش مهم بوده البته در همان مجلس از روی همسایه ها خجالت میکشد