دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
نامه ای به دوست
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

چه سلامی چه علیکی چه مرحبایی

چی شده چرا ایمیل نمیزنی

 مگه چه خبر است

 فکر میکنی چون تورا به یکی از کشورهای پیشرفته و صنعتی غربی اعزام کرده اند  و من را به اسیای میانه پس نباید احوالی بپرسی

 خبری بگیری

  چتی بکنی

 اوویی بزنی

 اخرش که هردویمان به زیر یک اسمان برمیگردیم

فکر میکنی چون تو از C&A خرید میکنی و من از بقال سرکوچه باید طاقچه بالا بگذاری و مثلا موند و کلاست بالا رفته

 با بام جان برای همین وضعیت درام اسیای میانه سالها جوانانی سینه خود را سپر بیخبری کرده بودند چی خیال کردی کاش بدانی چه جوانان رعنایی فدای این رویای مدینه فاضله شدند چه جوانان نازنینی در کنار این دیوار اهنین جان دادند

 و حالا من میبینم ای دل غافل در این دیار خبری نیست که نیست انگار از اول هم خبری نبوده است و انها انزمان کار خوبی کرده بودند که کسی را راه نمیدادند چون اگر راه میدادند پرده بر می افتاد و عیان میشد انچه که نباید میشد

 گیرم که در انجا  در ان کشور صنعتی غربی مردم تمدن بالاتری دارند وشاید عاقلترند  تو را سنه نه

– گیرم که انها وجدان کاری بالاتری دارند تو که نمیتوانی این وجدان کاری را با خودت سوار هواپیما کنی و بیاری این ور اب

وقتی به هم رسیدیم اش همان اش است و کاسه همان کاسه و در بر همان پاشنه ای میچرخد که میچرخید

 پس برای انکه چراغی از بهر تاریکی نگاه داشته باشی و نگویم که از هول حلیم توی دیگ افتاده ای خبری بگیر احوالی بپرس که پرسیدن احوال سنت بزرگان و پاسخ به ان وظیفه کوچکان

 تو سنت خود را بجابیار تامن به واجب خود عمل کنم

ارادتمند شما در قزاقستان