دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
تلما
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

تلما

مطلب زیر را بعنوان خاطرات یک دانشجوی سابق دامپزشکی  عینا به نقل از سایت بسیار وزین  و صمیمی تلما متعلق به سرکارارجمند خانم دکتر کیمیا ملکی شاعره معاصر  که انشاا.... روزی سروده هایش  یاداور فروغ – سیمین- مستوره   یا پروین باشد با ادرس http;//www.vet74.blogfa.com  نقل میکنم

 

دوستان خوبم همکار گرانقدری این متن را برای من ارسال فرمودند و از آنجائیکه عنوان نکردند اجازه دارم نامشان را بنویسم من به احترامشان نامشان را قید نمی کنم در صورتیکه صلاح دانستند برای من میفرمایند من نیز نام شریفشان را درج می کنم و از همین جا به دوستان مهربانی چون شما افتخار می کنم و خدای را شاکرم که با وجود مسافت 20 ساعته تا ارومیه همکلاسی شما عزیزان بودم.

خانم دکتر به شما حسودیم میشود

وقتی میشنوم که شما در زمان دانشجویی با دیگر دانشجویان  دختر و پسرهمکلاسی دامپزشکی به کوه رفته اید به شما حسودیم میشود زمانی که ما دانشجوی دامپزشکی بودیم در یک ورودی سی نفری فقط یک نفر دختر بود که ایشان هم بعد از یکسال از تنهایی تغییر رشته داد و به رشته ای کارشناسی که انزمان لیسانس میگفتند رفت که تنها دختر کلاس نباشد دو ورودی بعد از ما هم همین وضعیت را داشتند از نظر تعداد کم دانشجوی دختر فقط دو نفر از دختر خانمهای دانشجوی دامپزشکی مقاطع پایینتر از بنده از ترس جو سنگین انزمان به سایه دو نفر از همکلاسیهای پسر پناه بردند البته بعد از اجرای کامل و تام و تمام نکاح و ازدواج و عقد و مراسمات مربوطه – این از زمانی که دانشجو بودم –زمانی هم که دانشجوداشتم –هرموقع که کلاس من دیرتر از دیگر رشته ها تمام میشد دانشجوی پسری در کلاس من بود که هر موقع از پنجره کلاس میدید که در حیاط پسری با دختری حرف میزند مانند فنر یا قورباغه از جا میجهید کلاس را ترک و با انها دعوا میکرد – ولی حالا مثل اینکه وضعیت خیلی عوض شده هم برای دانشجویان و هم برای استادان – بطوریکه استادان  مردی که زمان دانشجوییشان در تابستان هم اورکت و پیراهن یقه و استین بسته میپوشیدند حالا که استاد شده اند پیراهنی میپوشند که نه تنها استینش کوتاه است بلکه از ارنج دست تا نوک انگشتان دستشان  کاملا لخت لخت است

اگر مصلحت دانستید بعد از هرگونه ویرایش در وبلاگ زیبایتان قرار دهید.

پایان نقل قول