دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
برگ افتاد
ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

در شیمکنت قزاقستان هستم در خیابان غنی الایف خانه ای سه اطاقه با هال و آشپزخانه در سر خیابان در اختیار دارم که دونبش است یکطرف ان به خیابان و طرف دیگر ان به محوطه ای مشجر باز میشود دوماهی است ساکنم

از پنجره اطاقی که شبها میخوابم وقتی بیرون را نگاه میکنم درخت تنومندی را میبینم به ارتفاع بیش از ده متر که شاخه های زیادی دارد برگهای کوچک خشکی هم بر روی ان خشکیده اند از روزهای اول یک برگ بسیار کوچک بر روی یکی از شاخه ها توجهم را جلب کرد به مویی بند بود و با هر باد یا نسیمی تکان میخورد هر روز انرا در نظر داشتم و متعجب که چرا نمی افتد و همچنان اویزان است دیروز بعد از مدتی حدود یک و نیم ماه اراده خداوندی بر این قرار گرفت که این برگ به زمین بیفتد تا من او را نبینم و دلتنگش شوم جایش بر روی ان شاخه کاملا خالیست انگار درخت تنومند چیزی کم دارد گویا خود درخت هم فهمیده که برگ خشکیده ای را که مونس من بود از دست داده است و ان علاقه ای که من به ان درخت داشتم کم شده است

تا اراده ذات احدیت نباشد یک برگ زرد خشکیده کوچک نمیتواند مدت چندین و چند روز بر درخت بماند و وقتی مشیت الهی بر این قرار گرفت که بیفتد می افتد سبحان ا...