دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
بیاتاقدر یکدیگربدانیم
ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

 

دوماه از اقامت من در قزاقستان گذشته دیشب که با خانمم از طریق اوو صحبت میکردم میگفت وقتی بعد از بدرقه من از ترمینال به خانه برگشته تازه فهمیده که نبود من یعنی چه و به قول خودش به عظمت فاجعه پی برده است

 

 

فاجعه چیست فاجعه همین لحظاتیست که با همیم ولی درک نمیکنیم – یکبار در یک برنامه تلویزیونی که سالها پیش از شبکه چهار روزهای پنجشنبه پخش میشد سخنران میگفت انسان موجودی اجتماعیست بطوریکه اگر انسانی را در یک جزیره به تنهایی رها کنند و تمام نیازمندیهای مادی او را از هر نظر تامین کنند ولی همدمی نداشته باشد و انسان دیگری پیشش نباشد بعد از مدتی درخواست بازگشت به میان جامعه منهای ان رفاه کامل جزیره را میکند – باید قبول کنیم که همه به هم نیاز داریم – همه افراد به همه افراد نیاز دارند

ای زنی که با شوهرت قهری و وظایف همسری خود را انجام نمیدهی بدان که به خودت ظلم کرده ای

ای شوهری که بلد نیستی مدیریت کنی و میزان ترازو را مابین زنت و مادرت نگه داری بدان به خودت-مادرت- و زنت ظلم کرده ای

ای برادر یا خواهری که با دیگر فرزند والدینت قهری بدان که این لحظات را که ارتباطت قطع شده است به حساب عمرت مینویسند.

ای رئیس اداره که برای نگهداری پستت که میدانی لیاقتش را نداری کارشناس همکارت را به زحمت می اندازی بدان که قدر ندانسته ای

ای برادری که با هزاران ترفند ناثواب حق برادر و خواهران صغیر و کبیرت را نمیدهی ایا نمیدانی اولا فرصت حضور ارام در کنارشان را از دست داده ای و دوما با این مال حرام که به خانه برده ای دخترت غیر اجتماعی پرورش مییابد پسرت روانی و غشی میشود پسر دیگرت حریص میشود زنت مرض قند یا نمک یا کلسیم میگیرد عروست فراری میشود

 

یک زمان میبینیم فرصت رفته و ما از هم غافل بوده ایم

 

بیا  تا  قدر  یکدیگر  بدانیم
که تا ناگه ز همدیگر نمانیم

کریمان جان فدای دوست کردند
سگی  بگذار  ما هم  مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هوالله
چرا در عشق یکدیگر نخوانیم

غرضها تیره دارد دوستی را
غرضها را  چرا  از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا  مرده  پرست   و   خصم  جانیم

چو بعد مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر  از  غمت در امتحانیم

کنون پندار  مردم   آشتی  کن
که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده اکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم

 

وقتی عزیزی را از دست میدهیم چرا خیلی ناراحتیم او که از دست نرفته او به خداپیوسته این ماییم که او را از دست داده ایم  پس چرا وقتی هست قدرش را ندانستیم . بدترین چیزی که در دنیا وجود دارد رفتن سر قبر کسیست که به او ظلم کرده ایم