دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
گشتی در شیمکنت
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

امروزسه شنبه 2011-03-08برابر با 17 اسفندماه 1389 هجری شمسی است ادارات دولتی و شرکتها بعلت  یکصدمین سالروز جهانی زن تعطیل و خیابان ها شلوغ است – هوامطبوعست میتوان کلاه از سر برداشت و شال گردن را در جیب گذاشت و دکمه های پالتو را یواشکی بازکرد – به خیابان میروم تا قدمی بزنم به جلو مرکز خرید مگاسنتر که چندین طبقه است و در طبقه سوم سالن سینما ودر طبقه دوم شهربازی کودکان و در طبقه اول فروشگاه بزرگ مواد غذایی دارد میرسم جلو ان کاملا شلوغ و پرجمعیت است تعداد زیادی دختر و پسر ایستاده اند بعضی تنها و بعضی جفت جفت و تعدادی هم دوسه نفره – در روی سه نیمکت محوطه چندین نفر نشسته اند به گوشه ای میروم و می لیستم چون در اینجا کسی نیست که من را بشناسد و به هوای سن جایش را در نیمکت به من تعارف کندبه نرده فلزی پلکان کنار محوطه تکیه میدهم و سیر افاق و انفس میکنم ناگهان صدای گوشخراش کامیونی بوق زنان می اید با فشار به طرفین خیابان اب پخش میکند عده ای خیس و گلی هم میشوند او میرود در طرف دیگر خیابان هم کامیون دیگری کف کناری خیابان را میروبد لابد این دودر طرفین هماهنگند یکی میروبد ودیگری میشورد ولی اگر اینکار را شب انجام میداد بهتر بود و ادمهای کمتری خاکی یا خیس میشدند – از این که بگذریم افراد زیادی از جماعت اناث را میبینم که با شاخه ای گل پلاستیکی یا طبیعی یا راه میروند یا منتظرند که انرا به کسی تقدیم کنند اینجاهم سر من بیکلاه میماند حالا بماند سرمن مذتهاست بیکلاه است.- لباس یکصد نفر از خانمهای خیابان را اگر باهم جمع کنید یک دست لباس کوردی مادر من نمیشود از نظر میزان پارچه موجود در ان – در هر صورت این نوع لباس پوشیدن در ممالک خارجه شاید نوعی فرهنگ باشد شاید هم بیفرهنگی-چون در این مدت دوماه اقامت در خیابان درویش ندیده ام پس لاجرم چشمانم را هرازچندگاهی درویش میکنم – در فاصله ده متری من چهارراهیست که چراغهای راهنمایی ان بیوقفه کار میکنند و مردم هم عموما رعایت میکنند ودر زمان سبزبودن چراغ عابر پیاده از محل خط کشی عبور میکنند – موزیک ملایمی از بلندگوی مرکز خرید پخش میشود در دوردست تابلوی نئونی میدرخشد یادش بخیر اولین تابلوی نئونی که در عمرم دیدم مربوط به تبلیغات روغن نباتی بود – همان روغن نباتی هایی که وقتی یک قوطی از انرا میخریدیم با اکراه انرا به خانه میبردیم که کسی در راه نبیندمان- سلامت باشید