دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
چیشتی مجیور
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

عنوان بالا نام کتابیست وزین و ارزشمند یک بیوگرافی یا اعترافات زنده یاداستاد و نویسنده و شاعر بسیار توانا و مترجم بی بدیل عبدالرحمن شرفکندی متخلص به هه ژار مکریانیست که به زبان کردی در پاریس به زیور طبع اراسته شده و در سالهای اخیر توسط جناب اقای بهزاد خوشحالی به فارسی ترجمه و در وبلاگی به ادرس http://www.hajarana.blogfa.com/ قابل دستیابیست

مجسمه عبدالرحمن شرفکندی که برای اولین بار قانون ابن سینا را به زبان فارسی انقدر به شیوه استادانه ترجمه کرده است که نه تنها تاکنون چندین بار تجدید چاپ شده بلکه توسط هیچ مترجم یا پزشکی کمترین خدشه و انتقادی بر ان وارد نشده است سایر اثار استاد هه ژار عبارتند از ترجمه قران کریم به زبان کردی و دیوان اشعار و شرفنامه و چندین و چند اثر دیگر از جمله ترجمه رباعیات عمرخیام از فارسی به کوردی که نه تنها حلاوت خود را از دست نداده بلکه ترجمه کوردی ان چه بسی شیرین تر از فارسیست .در مقدمه کتاب چیشتی مجیور چنین نویسنده فلسفه نامگذاری بیوگرافی خود را به این عبارت و بصورت زیر اورده است خواندن این کتاب خاطرات بر تجربه و دانسته های انسان بطور اعم و اگاهی از سرنوشت مردم کرد بطور اخص می افزاید

 

دوران کودکی من در منطقه‌ی «مکریان» رسم بود که روز عید فطر پس از برگزاری خطبه و نماز نمازگزاران پس از طلب حلالیت و روبوسی، در مجلس نشسته و صبحانه­ی عید را با یکدیگر صرف کنند.

پس از پایان نماز عید از منزل هر یک از اهالی، صبحانه‌ی روز عید، با تشریفات خاص به مسجد آورده می‌شد. برای ثروتمندان پلو و زرد آلوخشکه یا آبگوشت و برای فقرا هم رشته پلو یا غذای ساده می‌آوردند. پس از آن تمام غذاها را کنار یکدیگر بر سفره گذارده و ثروتمند و فقیر، بدون توجه به نوع و کیفیت، از آن اطعمه‌ی گوناگون تناول می‌کردند. خادم مسجد نیز قابلمه‌ی خود را می‌آورد و غذاهای مانده را که به نوعی عیدی او هم بود در قابلمه می‌ریخت که آن را اصطلاحاً «چیشتی مجیور» می‌گفتند (معنای تحت اللفظی این واژه «غذای خادم» است) معجونی عجیب و غریب بود. درون قابلمه، برنج به رشته چسپیده، کشمش لهیده و تکه­های استخوان در گوشه و کنار دیده می‌شد. فکر می‌کنم داستان زندگی من هم پس از شصت و چند سال، حکایت همین«چیشتی مجیور» است.

نه زمان وقوع رویدادها را به خاطر می‌آورم و نه توان ترتیب پیشامدها را به لحاظ تاریخی دارم. همه‌ی آنچه بر من و دوستانم گذشته را می‌توانم با عناوینی چون« قانگه لاشک بادبرگ» «بابرده­له بر براد رفته» و «بوت بریم» وصف کنم، اما تصور می‌کنم «چیشتی مجیور» مناسب‌ترین واژه است.