دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
تولدی دیگر یادش بخیر
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

همه هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد 
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشقست
 
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
 
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
 
که به اندازه یک پنجره می خوانند
 
آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می کارم
 
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
 
به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را
از محله های کودکیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک آینه بر میگردد
و بدینسانست
که کسی می میرد
و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

 و به راستی برای هر پسری هم کوچه ای هست که در انجا

دخترانی که به او عاشق بودند هنوز

با همان موهای ..........

به تبسمهای

 معصوم

پسرکی

می اندیشند

که یک شب

او

را

.......

.......

و چه شیرین است خاطرات کودکی

و چه شیرین بود دوران کودکی

و چه افسوس که برنمیگردد

ان دوران شیرینی که اولین شعر فروغ را خواندم

اولین بار که از دختر همسایه گل گرفتم

ولی

گلی زرد

اولین بار کتاب جاودانه فروغ فرخزاد را ورق زدم

اولین بار مجله کیهان بچه ها را خریدم

دختران و پسران چه صفایی داشت

توفیق چه نیکو مینوشت

یادش بخیر قتل در کمتر از یکدقیقه در اطلاعات هفتگی

عینکهای سه بعدی ماهنامه توفیق

بوی کاهگل ابپاشی بازار کتیره فروشان در تابستان سالهای دهه 45 تا 50

یادش بخیر

یادش بخیر