دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
گله سگ
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : دکتر قهرمانی

تمروز چهارشنبه برابر با 23 فوریه سال 2011 میلادیست دیروز باران شدیدی باریدن گرفته بود و کلیه برفها را اب کرده بود صبح که از خواب بیدار شدم از پنجره که بیرون را تماشا کردم متعجب شدم انتظار داشتم با ان باران سیل اسا بتوانم پس از مدتی اسفالت خیابان را ببینم- ندیدم نیمه های شب لابد برف شروع به باریدن کرده و باران را پس زده بود چون کف زمین به ارتفاع حدود سی سانت پوشیده از برف بود و همچنان میبارید ارزو کردم کاش این ابرها مستقیما بر اسمان مملکتم ظاهر شده و میباریدند مدتی گذشت و من رفت و امد اتوموبیلها را تماشا میکردم ناگهان گله ای از سگها را دیدم که در پیاده رو راه میرفتند چون کسی همراهشان نبود پس سگ ولگردبودند ولی سگ ولگرد در خیابانهای شهر کشور شوراها چکار میکند  انهم گله ای من تا حالا سگهای گله زیادی دیده بودم در ولایت خودمان ولی گله های سگ را در شهر ندیده بودم به گمانم خیلی از چیزهایی که من در خیابانهای این شهر میبینم در خیابانهای کشور خودم ندیده ام از هر قوم و قماشی –سلامت باشید