دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
فال حافظ
ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است

لیکن این ھست که این نسخه سقیم افتادست

در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست

نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست

زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار

چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست

دل من در ھوس روی تو ای مونس جان

خاک راھیست که در دست نسیم افتادست

ھمچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست

از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست

سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم

عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست

آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت

بر در میکده دیدم که مقیم افتادست

حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز

اتحادیست که در عھد قدیم افتادست


 
PPRطاعون نشخوارکنندگان کوچک کنترل
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

کنترل طاعون نشخوارکنندگان کوچک

کنترل واگیریهای PPR، متکی برکنترل جابه جایی دام (قرنطینه)همراه با استفاده ازواکسیناسیون کانونی (حلقه‌ای) وایمن سازی پروفیلاکتیک در جمعیتهای پر خطر، ویا در موارد خاص معدومسازی تمامی گله آلوده، می‌باشد.تا همین اواخر کاربردی‌ترین واکسیناسیون در برابر طاعون نشخوارکنندگان کوچک استفاده از واکسن کشت نسجی طاعون گاوی بود. اخیرا یک واکسن همولوگ PPR تولید شده که دربرخی کشورهای آفریقایی مورد استفاده قرار گرفته و بذر و اکسن آن (seed)در دسترس می‌باشد. واکسنهای مذکور می‌توانند نشخوارکنندگان کوچک را تا حد اقل مدت سه سال دربرابر PPR حفاظت نمایند.

استفاده از واکسنهای طاعون گاوی برای حفاظت نشخوارکنندگان کوچک امروزه نقض شده‌است زیرا این واکسن تولید یک آنتی بادی در برابر طاعون می‌کندکه باسرو سرویلانس طاعون گاوی و نتیجتا برنامه جهانی ریشه کنی طاعون گاوی تداخل مینماید


 
خوشبختی
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

بیچاره تو

خوشبخت من

بیچاره تو که از بس خاویار خورده ای طعمش برایت یکنواخت شده است

خوشبخت من که از دیدن یک ماهی سفید ذوق زده میشوم و هر لقمه انرا مدتی در دهان میگردانم تا تمام سلولهای چشایی محوطه دهانی ام ملاقاتش را به جان پذیرفته و خیرمقدمی نیکوبگویند و بعد انرا با کلی اداب و اصول روانه گلو کنند تا مری و معده هم از همنشینی با ان حظ ببرند

بیچاره تو که منتظری اخرین مدل ماشین وارد بازار شود تا انرا بخری و سوار شوی و چه انتضار جانکاهی

خوشبخت من که با دیدن اتوبوس خط واحد از خود بیخود شده و خود را هولکی به درب ان اویزان میکنم قبل از اینکه برویم بگشایند

بیچاره تو که از خوردن هیچ نوع بستنی لذت نمیبری

 خوشبخت من که با یکبار نوبت لیس زدن به الاسکا حضور در میان اسکیموها را احساسی فریزرانه خواهم داشت

بیچاره تو که در نسیم بهشت زکام میگیری

خوشبخت من که در گرمای جهنم چزغاله میشوم


 
خاطره زبان خارجه
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

 

ای بابا سر پیری و معرکه گیری دیروز رفتم کلاس اموزش زبان امریکایی که بزرگوارانی ترتیب تشکیل ان را برایم فراهم کرده اند دستشان درد نکند به خاطر اشتیاق فراوان یکروز زودتر از گروه بندی خودم در کلاس شرکت کردم که مدرس انرا یاداوری کرد یادم امد که در سال 1354 هم که کلاس زبان خارجه رادر دانشگاه یاد میگرفتیم و البته انزمان اکثر مدرسین خودشان امریکایی بودند خانم با اقا یکیشان نامش مستر ورکمن بود و دیگری نامش میس اتلی و خیلی خوب درس میدادند و انزمان هم بعضی جلسات را دوباره و چند باره میرفتم اولین کلاس زبان خصوصی را هم در سال 1353 رفتم که مبلغ شهریه ان برای یکماه 500 ریال بود و این اولین کلاس مختلطی هم بود که شرکت میکردم و کلاس خوبی بو.د چون باعث شد در کنکور نمره بالایی را بابت تستهای زبان بگیرم در دانشگاه تهران هم دوترمی را زبان تخصصی و عمومی خواندم که برای شرکت در انها مجبور بودم فاصله دانشکده دامپزشکی را تا دانشگاه تهران بدو طی کنم چند جلسه ای هم لابراتوار زبان دانشگاه ازاد شرکت کردم


 
روزی مقدر است
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

 

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

ای نازنین پسر تو چه مذھب گرفته ای

کت خون ما حلالتر از شیر مادر است

چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه

تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است

از آستان پیر مغان سر چرا کشیم

دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز ھر زبان که میشنوم نامکرر است

دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت

امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم

عیبش مکن که خال رخ ھفت کشور است

فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است

تا آب ما که منبعش لله اکبر است

ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم

با پادشه بگوی که روزی مقدر است

حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو

کش میوه دلپذیرتر از شھد و شکر است

 


 
لطفا تابلوی خود را برگردانید
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

لطفا تابلوی خود را برگردانید

 

نقل است روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنارش قرار داده بود و روی تابلو نوشته بود: "من کور هستم لطفا کمک کنید." عاقله مردی که از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت و دید تنها چند سکه در داخل کلاه اوست. وی چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت و در پشت آن چیز دیگری نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز عاقله مرد به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های عاقله مرد، او را شناخت و از او خواست بگوید که بر روی تابلو چه نوشته است؟ عاقله مرد جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
"امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم


 
روز بزرگداشت حافظ
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است

از صبا ھر دم مشام جان ما خوش میشود

آری آری طیب انفاس ھواداران خوش است

ناگشوده گل نقاب آھنگ رحلت ساز کرد

ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است

مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق

دوست را با ناله شبھای بیداران خوش است

نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که ھست

شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است

از زبان سوسن آزادهام آمد به گوش

کاندر این دیر کھن کار سبکباران خوش است

حافظا ترک جھان گفتن طریق خوشدلیست

تا نپنداری که احوال جھان داران خوش است

 


 
ما در این کهنه رباط مهمانیم
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

ما در این کهنه رباط مهمانیم

مهمان انسانیست که برای مدتی به جایی دعوت میشود و میماند و میرود

ایا من مهمان نیستم

ایا تو مهمان نیستی

تو

تویی که این مطلب را میخوانی

ایا مهمانی

ایا میزبانی

ایا صاحب خانه ای

کدام

اگر مهمانی چرا تورا به اطاق مهمانان راه نمیدهند تا یک دل سیر به تماشای ظروفی بنشینی که انها رادر بوفه بایگانی کرده اند

چرا لذت نشستن تنهایی روی مبلهای پارچه کشیده را به ات ارزانی نمیدارند

چرا اجازه نوشیدن چایی از استکان های کمرباریک لبزرین را کسب و اخذ نکرده ای

چرا گرد و خاک تنیده بر روی دکوراسیون اطاق مهمانها را یکبار فقط یکبار به خاطر تو only for you نمیتکانند

چرا از ان ترشی یا مربا یا ....... که درب ظرروف ان با بازشدن لولای درب خانه برای مهمان باز میشود نمیخوری

چرا

چرا

پس مهمان نیستی

پس شاید صاحبخانه ای

اگر صاحب خانه هستی در این خانه مبلمان مهمان – دکوراسیون مهمان –ترشیجات مهمان – مرباجات مهمان و .........مهمان هست که تو صاحب کلیه انها هستی یا برای کسب انها عرق ریخته ای پس چرا استفاده نمیکنی

 

درها را بازکنیم

پنجره ها را بگشاییم

پرده ها را برداریم

کاورها را جمع کنیم

مانند دوران کودکی بازی میزبان – مهمان  راه بیندازیم

حداقل ماهی یکبار

از امکانات موجود در منزلمان برای خودمان استفاده کنیم

تا لذت بازی دوران کودکی را دوباره احساس کنیم

باور کنید انقدر بزرگ نشده ایم که

اینقدر به خودمان سخت بگیریم

هنوز هم کودکیم

ایمان بیاوریم به اغاز کودکی پایدارمان

سلامت باشید


 
رودربایستی RODARBAESTI
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

رودر وایستی یا رودربایستی

یکی از عاداتی است که پاره ای مردم دارند و این عادتیست که سایر مردم در بلاد  خارجه یا ندارند و یا خیلی کم دارند و کار انها درست تر است در این مقوله که رودربایستی ندارند چون این عادت میتواند هزینه بر باشد انهم هزینه های خارج از شمار و خارج از شمول هر فکر و تدبیری مواردی را عرض میکنم

اقایی را میشناسم که اکنون در شهرستان ساکن است و تنها زندگی میکند ولی اکثر اوقاتش روی صندلی چرخدار میگذرد چون فلج شده است که قبلا این حالت را نداشته در عوض زنی را داشته با خانه ای در تهران و پستی و مقامی و برای خودش کسی بوده ولی خانمش با اقوامش رودربایستی داشته بطوریکه یکبار شوهرش را مجبور میکند که علیرغم میل باطنی و خستگی از تهران به مقصد شهرستان با سرعت حرکت کنند چون خانوم با فامیلی که انها را برای عروسی دعوت کرده اند رودر بایستی داشته متاسفانه در راه تصادف میکنند شوهر روانه صندلی چرخدار و زن روانه خانه شوهر جدید میشود

و چه پلاتینهایی که زنان به شوهران و شوهران به زنان جهت کارگذاری در دست یا پای شکسته هدیه و روانه نمیکنند و نکرده اند فقط به خاطر رودربایستی و چه مردانی که همسرانشان به ملاقات شان در زندان میروند چون خانوم با اطرافیان رودربایستی داشته و برای خرید وسایل شوهر را وادار به کارهای مالی خلاف کرده است

و چه عشقهای زلالی که هم در سینه و هم در قلب خفه شده چون رودربایستی بوجود امده است

بیایید بیشتر فکر کنیم

بیایید فهم مان را بالا ببریم

بیایید فرصت اندک زندگی در این دنیای دنی را کوتاهتر نکنیم


 
کار کار انگلیسی هاست
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

 

 لباسشویی 50 ساله

به روایت صفحه 24 روزنامه همشهری شماره 5521 مورخه 17 مهر 1390 در لندن یک ماشین لباسشویی با 50 سال کارکرد درست پیداشده که تاکنون 15000 بار لباس شسته و متعلق به داک گلسون انگلیسیست

یادم امد از لباسشویی منزل خودم که 4 سال است دارم ولی 14بار تعمیرکار را بالاسرش اورده ام

یاد جاروبرقی ام افتادم که در عرض ده سال گذشته چهار دستگاه عوض کرده ام

یاد سماورم افتادم که شیرش چکه میکند

از قوری چای ساز مپرس که هر سه ماه باید تازه اش را بخرم  چون قبلی اش میترکد

از انباری خانه ها مپرس که سمساری خصوصی وسایل برقی مستعمل شده که بعد از عمری کوتاه از حیض انتفاع ساقط شده اند .

البته خودمانیم خود انگلیسیها هم لابد مثل ما از دست وسایل بنجل کم دوام خسته شده اند چون مطلب بالا را تیتر خبری کرده اند


 
نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان

روز 14 مهر

روز دامپزشکی

یادش بخیر چه روزگاری داشتیم

صبح که به اداره می امدیم تعداد زیادی دامدار و مرغدار منتظرمان بودند تعداد بیشترشان گاوی گوسفندی مرغی – سگی – کبکی – کبوتری هم اورده بودند

دفتر معاینه بزرگی داشتیم به اندازه دفتر ثبت ازدواج حتی بزرگتر از ان

نام و نام خانوادگی دامدار – نام روستا – نوع دام –تعداد – نوع بیماری –اقدامات درمانی را در ان خط کشی کرده بودند

دام و طیور نمونه مرضی را معاینه و گاهی کالبد گشایی میکردیم

دراورد ن بی سرانجام بامبل فوت کبکی خروسی

نسخه مینوشتیم داروها را از همان داروخانه داخل اداره میخریدند و دامهایشان را بعد از انجام تزریقات و خوراندن داروها سوار وانت کرده به روستا یا دامداری برمیگرداندند  گاهی حوالی ساعت 12 اداره را به مقصد دامداری یا روستایی که دام مریض را نمیتوانستند به شهر بیاورند ترک میکردیم و حتی گاهی پاسخگوی مشکلات طب انسانی انسانهای ساکن در روستاها بودیم

تراوایی بود

طنابی

پنس بوردیزویی

تروکاری

میزان الحراره ایی

میکروسکوپی

 کولیسی

لامی  لاملی

 

معاینه ای بود

جراحیی بود

تشخیص ابستنیی بود

و نیلورمی

بایکودایجستی

تترازیی

 

صمیمیتی

صداقتی

خدمتی

 


 
قلاشی و رندی
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

قلاشی و رندی

ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

با خرابات آشناییم از خرد بیگانه‌ایم

خویشتن سوزیم و جان بر سر نهاده شمع‌وار

هر کجا در مجلسی شمعیست ما پروانه‌ایم

اهل دانش را درین گفتار با ما کار نیست

عاقلان را کی زیان دارد که ما دیوانه‌ایم

گر چه قومی را صلاح و نیکنامی ظاهرست

ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم

اندرین راه ار بدانی هر دو بر یک جاده‌ایم

واندرین کوی ارببینی هر دو از یک خانه‌ایم

خلق می‌گویند جاه و فضل در فرزانگیست

گو مباش اینها که ما رندان نافرزانه‌ایم

عیب تست ار چشم گوهر بین نداری ورنه ما

هر یک اندر بحر معنی گوهر یکدانه‌ایم

از بیابان عدم دی آمده فردا شده

کمتر از عیشی یک امشب کاندرین کاشانه‌ایم

سعدیا گر باده‌ی صافیت باید باز گو

ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

 


 
شهریار مختومقلی هیمن موکریانی
ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

مختومقلی-شهریار – هیمن موکریانی

سال های 61 تا 63 در ترکمن صحرا زندگی خوبی داشتم و خاطره انگیز در کنار مردم بسیار نجیب و مهربان ترکمن و زابلی که با اشعار نغز مختومقلی شاعر بلنداوازه ترکمن اشناشدم قبلا هم اشعار زیبای شهریار ترک زبان و هیمن کردزبان را از بچگی اشنایی داشتم شباهت زیادی از نظر صمیمیت مابین ناله ی جودایی هیمن و حیدربابای شهریار و اشعار شاعر بزرگ ترکمن یافتم به این مناسبت ابیاتی از شهریار بزرگ را که درجوانی از اشعارش برای مکاتباتی بهره میبردم می اورم سلامت باشید

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست

شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم

باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار

جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر

با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان

لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب

ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی

تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار

این کار تست من همه جور تو می‌کشم


 
دنیای بی وفا
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

روزنامه فروشی را میشناسم که حداقل سی و پنج سال است از او روزنامه و مجله و بطور کلی مطبوعات و جریده میخرم از روزنامه روزنو پیکار با بیسوادی گرفته که قیمتش یک ریال بود تا اطلاعات و کیهانی که قیمتشان هر کدام دو ریال بود از روزنامه هایی که پاسخ و اصل سوالات امتحانات نهایی دبیرستانها را چاپ میکردند تا روزنامه هایی که نتایج کنکور سراسری را منتشر میکردند0 ان شماره روزنامه را که یک دیپلمه میخرید و میخواند اگر در دانشگاه قبول شده بود که میرفت دانشگاه و ثبت نام میکرد تا با مدرک دانشگاهی استخئدام شود و اگر قبول هم نشده بود میرفت و استخدام میشد . ) از مجله تایم گرفته که به بهای هفت تومان قابل خریداری بود تا مجله مکتب اسلام که انرا در یک پاساز میفروختند از مجله خواندنیها گرفته تا مجله دانشمند که قطعشان کوچکتر از سایر مجلات بود از مجله یکان که اختصاصی ریاضیات بود تا توفیق که اختصاصی فکاهیات بود در هر صورت همیشه بهای روزنامه یا مجله یا حتی سالنامه ای را که میخریده ام تمام و کمال میپرداختم ولی حالا نمیدانم چه اتفاقی افتاده که وقتی روزنامه ای را که یک شاهی ارزش ندارد به بهای  صد تومانی انتخاب میکنم اگر اسکناسی بیشتر از صد تومان بدهم به بهانه نداشتن پول خرد روزنامه را به ام نمیفروشد عجب دنیای بی وفاییست سلامت باشید


 
VITAMINE D3
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

دیروز از متخصص قلب شنیدم کمبود ویتامین د با ایجاد لخته خون ارتباط دارد

Vitamin D Does it Again - It's Now Protective Against Deep Vein

Thrombosis Too

 

More good news about Vitamin D AGAIN!

With March being National Deep Vein Thrombosis Awareness Month (I'm not making this up!), you would think that a study showing that prevention of Deep Vein Thrombosis, also called DVT, through sunlight exposure would have captured some attention. But for most of National Deep Vein Thrombosis Awareness Month, Big Pharma had it's showcase, trotting out examples of people who have died from DVT and how THEIR drugs would have saved them.

Blood clots in the legs, also known as Deep Vein Thrombosism, are most often acquired by people who are inactive for long periods of time, women who smoke and take birth control pills, the elderly and hospitalized and post surgical patients. DVT's in and of themselves are generally not dangerous and will often resolve on their own. But the BIG risk is that the clot in the leg will break off and go into the lungs causing a life threatening situation called a Pulmonary Embolism- or PE.

For people who are at high risk, anti clotting drugs are often given- sometimes for long periods of time- even for the rest of their life. But the new study shows that a completely drug free- and in fact ENTIRELY FREE - option exists for the prevention of up to 30% of DVT's- moderate sun exposure.

Researchers concluded that Vitamin D is the reason behind the preventative effects of the sun exposure.

Vitamin D seems to be nearly constantly in the news lately, with this being the newest study in the glut of news coverage about this amazing Vitamin. While new Vitamin D research continues to get almost weekly news coverage in its amazing ability to prevent and treat a vast array of diseases from Multiple Sclerosis to Periodontal Disease, it is still being pretty much ignored by the medical industry. Doctors, who should be on the forefront of implementing this research in order to protect the public, remain virtually clueless about the importance of testing Vitamin D levels and giving patients the proper dosage.

With nearly 80% of the population Vitamin D deficient, you would think that the myriad effects of Vitamin D on the prevention of diseases would have the medical world hopping. But sadly, few seem to care -and insurance companies are often slow to pay for anything that is not 'standard medical treatment. So the various 'modern illnesses' that could be prevented with proper Vitamin D Supplementation are continuing unabated despite the knowledge being out there for those who care to look for it.

Kerri Knox, RN is a Registered Nurse and Functional Medicine Practitioner. With over 14 years of experience in health care, she has the unique perspective of being solidly grounded in Conventional Medicine and being well versed in Alternative Medicine. She uses a scientifically based 'What Works Best' approach in order to help people actually OVERCOME chronic health problems that have not been helped by any other means.

She has a private practice in the San Francisco Bay Area, but works primarily by telephone consultation so that she can help you wherever you happen to live in theUS. She can be reached through her website at

منابع حاوی ویتامین دی

 

 

چربی ماهی‌ها مانند قزل‏ آلا منبع غنی ویتامین دی هستند

  • آفتاب:تابش اشعه ماوراء بنفش به پوست انسان باعث می‌شود که ماده‌ای به نام دهیدروکلسترول با طی مراحلی در بدن در کلیه به ویتامین دی تبدیل شود.افراد با پوست روشن‌تر نسبت به تیره‌ترها می‌توانند در مدت کمتری که زیر آفتاب مانده‌اند نیاز خود به این ویتامین را تامین کنند.
  • منابع گیاهی:غلات و برخی سبزیجات و میوه‌جات.
  • منابع حیوانی:کره، روغن کبد ماهی، زرده تخم مرغ، خامه، جگر، ماهی ساردین حاوی مقادیر زیادی از این نوع ویتامین هستند.
  • دریافت این ویتامین به صورت مصنوعی مثل کپسول و آمپول.

 

 

 


 
وزیر محترم بهداشت درمان و اموزش پزشکی
ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

وزیر محترم بهداشت درمان و اموزش پزشکی

با سلام و احترام

بنده با شما کاملا موافقم که

در زمان وزارت علیه سرکار عالیه خدمات شایان توجهی از هر نظر بخصوص در زمینه احداث و تجهیز بیمارستانها ودرمانگاهها  انجام گرفته است که جای بسی تقدیر و تشکر و امتنان و سپاس دارد

ولی از کلیه مقامات تحت امر و پرسنل شاغلتان گله مندم چون با شما موافقم که در اورزانسها هنوز مشکل دارید مشکل حیاتی و اساسی که همه خدمات و تلاشهای انجام گرفته را تحت الشعاع قرار میدهد

مشکل در کجاست

راه حل چیست

مشکل در لحظه ورود به اورژانس است برای مراجعین قلبی یا تصادفی

همکاران شما هنوز هم تا بیمار یا همراه بیمار تعرفه ویزیت – نوار قلبی و ... را تحویل ندهد و در نوبت منتظر نشود حالش را نمیپرسند و نمیخوابانند مگر ما نمیگوییم حداکثر کمک به یک بیمار قلبی در حداقل زمان ممکن است  پرداخت تعرفه های مذکور وقت زیادی را از مراجعه کننده قلبی میگیرد حالا مریض تصادفی هم که داستانش جداست

راه حل چیست

راه حل اول در زمان ورود بیمار به اورژانس بلافاصله  تاکید میشود بلافاصله او را بخوابانند و اقدامات را شروع کنند همزمان با ان کلیه مدارک – اسناد و لوازم و البسه  همراه بیمار را گرفته و در کیسه ای برزنتی ریخته و درب انرا قفل و کلید انرا به مریض یا همراه بدهند و کیسه را در کمدی ویژه تا زمان تسویه حساب به امانت بردارند .

راه حل دوم درب اورزانس فقط از خارج به داخل باز شود و برای خروج درب دیگری تعبیه شود تا بعد از کنترل توسط مامور اجازه خروج داده شود

راه حل سوم ...... خیلی راه حل های بهتری لابد وجود دارد که به ذهن من بیمار نمیرسد و همکارانتان که درسش را خوانده اند بلدند پس پیشنهاد میشود سمیناری کاربردی تحت عنوان مدیریت اورژانس برگزار شود و سایر راه حل ها بررسی شود راه دوری نمیرود

سلامت باشید


 
خه یام به کوردی
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

بیستومه به هه شتی هه یه حوری تیدا

روباری شه رابی پاکی ده روا پیدا

من لیره مه ی ویاری په یاکه م چده بی

ده سکه وته که هه ریه کن به هه ردوک ریدا

 

 مه یگیر ده وه ره به خیری چاوی کالت

دل تینو وه جه رگم ره شه چه شنی خالت

واتو به به سه ریه کاشکاوه ک پرچت

بوم تیکه مه یه ک له ره نگی کولمی ئالت

 

ئه ی شوشه بنازم به دلی خاوینت

تاوم بده ری به ئاوی خه م تاوینت

ده ستم به رئه ده م له ئاره زویدور ودریژ

مه یگیر له وه لا ده ستی من و داوینت

 

   ئه م گوزه وه کو من بوه دلدار و هه ژار

جاریکی دل خوش بوه سه دجار خه مبار

ئه و هه نگل و ده سگره له ملیا دیوته

ده ستی بوه زور خراوه ته مل یار

 


 
چرا
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

چرا

 

در تاکسی در لحظه ورود یا قبل از پیاده شدن حواس راننده را پرت میکنیم و کرایه را میدهیم و باقی پول را میگیریم

در خط واحد هنوز به ایستگاه نرسیده و اتوبوس توقف نکرده از جای خود بلند میشویم و راه می افتیم

با اعلام کوپن ارزاق عمومی یک ساعت قبل از باز شدن در بقالی انجا حاضریم

برای گرفتن دو پاکت شیر پاستوریزه که معلوم نیست خاصیت دارد یا نه دوساعت جلو شیرفروشی می ایستیم و هرچه کلیسم داشته و نداشته استخوانها را هدر میدهیم

برای رسیدن سرموقع به محل کار دیر از خانه خارج میشویم و در طول مسیر میدویم

در هفته یک مرغ مصرف میکنیم ولی ده مرغ از اداره میگیریم و انبار میکنیم

کافی است جنسی بدون توجه به کیفیتش دو سه تومنی تفاوت قیمت داشته باشد مقدار زیادتری از نیاز را میخریم و انبار میکنیم

از ده جا وام می گیریم وام یک جا را بعنوان سپرده جایی دیگر واریز می کنیم و خودمان را به زحمت می اندازیم

میزان غذایی که وارد شکم زباله میکنیم بیشتر از میزانیست که وارد شکم خودمان میکنیم

ساعتها پشت کامپیوتر مینشینیم و هی دانلود میکنیم هی دانلود میکنیم بدون اینکه دانلودهای قبلی را بخوانیم

به کتابفروشی می رویم هی کتاب می خریم و انها را در قفسه کتابها در خانه حبس می کنیم و نمی خوانیم در حالی که اگر انبار کردن کتاب خوب بود خود کتابفروش که واردتر است .

چرا

 


 
نکته
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

 

 

یک کلاغ و یک خرس سوار هواپیما شده بودند کلاغ سفارش چایی میدهد

چایی راکه می اورند مقداری را  میخورد و  باقی را به مهماندار  می پاشد
مهماندار میگوید چرا این کاررا کردی؟ 
کلاغ میگوید دلم خواست! چند دقیقه میگذرد باز کلاغ سفارش نوشیدنی میدهد باز مقداری را میخورد و باقی را  میپاشد به مهماندار
مهماندار میپرسد : چرا این کاررا کردی؟
کلاغ میگوید دلم خواست
بعد از چند دقیقه کلاغ میخوابد 
خرس که این را میبیند به سرش میزند که اوهم تفریحی بکند ... 
مهمانداررا صدا میکند  و سفارش یک فنجان قهوه را میدهد  قهوه راکه میاورند 
مقداری را  میخورد و مقداری را به مهماندار میپاشد و در جواب مهماندار  که میپرسد چرا اینکار را کردی میگوید دلم خواست
این را که میگوید یکمرتبه همه مهمانداران روسرش میریزند و او را تا دم در هواپیما میبرند که بیرون بیاندازند
خرس که این را میبیند داد و فریاد میکند و کلاغ بیدار میشود و میگوید اخر خرس نفهم تو که بال نداری مجبوری پر رویی کنی ؟

نکته مدیریتی : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت  ارزیابی کنید

 


 
حافظ
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

به فتراک جفا دلھا چو بربندند بربندند

ز زلف عنبرین جانھا چو بگشایند بفشانند

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

نھال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند

رخ مھر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند

ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند

ز رویم راز پنھانی چو میبینند میخوانند

دوای درد عاشق را کسی کو سھل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند

بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

که با این درد اگر دربند درمانند درمانند


 
خوش به حال خرگوش
ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

خوش به حال  خرگوش

برای معاینه قلب در مطب پزشک متخصص قلب حاضر ودر اخر معاینه بروشوری از شرکت فایزر بعنوان راهنمای اصول تغذیه برای کاهش سطح کلسترول مضر در خون دریافت داشتم که یک ور ان انگلیسی و طرف دیگر ان به فارسی ترجمه شده بود این بروشور دارای سه ستون بود که در یک ستون ان غذاهایی که میتوانید میل نمایید امده که از ترجمه انگلیسی food you can eat امده که در زیر این عنوان نوشته fish-chicken-turkey-rabbit-meats with no fat ولی در زیر عنوان فارسی ان به اینصورت ترجمه شده است ماهی مرغ بوقلمون گوشت کم چرب .حتما مترجم محترم شرکت. از باب حیوان دوستی  فقط دلش به حال خرگوش  ( و نه اردک-مرغابی کبوتر-میگو-خرچنگ  حتی تخم مرغ نسوخته )سوخته و شاید هم خرگوش از زیر قلمش جهیده  و الا ملاحظه دیگری لابد در میان نمیباشد !! سلامت باشید


 
در مریخ
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

در مریغ

اطلاع پیداکردم که کلیه مدارک و سوابق را فردا همراه خود ببرم  با نگراین کیف محتوی سوابق را کول کرده و در هوای گرگ و میش به محل موعود رفتم با تعجب در جلودرب اصلی صفی را مشاهده کردم با چند نفر چاق سلامتی و یک ربع ساعت  بعد وارد سالن شدم این سالن با سالنهای دیگر کلی توفیر داشت در یک طرف ان دستگاهی مستقر بود که میبایست تک تک اوراق سابقه را وارد کشوی ان میکردی و بعد از قرائت و ثبت توسط دستگاه و انالیز خارج میشد وقتی کار بررسی تمام منتظران صف تمام شد بلندگو اسامی و سمت هر یک از منتظران را اعلام کرد به گمانم دستگاه که توصیه و ملاحظه و پارتی و خویشاوندی  و ...... سرش نمیشد و فقط سابقه کاری –تجربه – توانایی تجزیه و تحلیل و ..... سرش میشد و کاری به ظاهر و مسایل شخصی نداشت هر کسی را سرجایش نشانده بود من هم به اطاق جدیدی که مقرر شده بود وارد شدم اطاقی بود با میزی بزرگ و مبلمانی مناسب در یک طرف و یک دست میز و صندلی جلسات در طرف دیگر . بطرف صندلی پشت میز رفتم تا در روی ان بنشینم که کتم ناغافل به گوشه میز خورد ............  تکانی خوردم ........ ازخواب پریدم .


 
روز اول مهر
ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

روز اول مهر

روز اول مهر یادش بخیر

 

کلاسی که روشنایی ان به تاریک روشن غروب دلگیری میماند

نیمکتهایی که چهار نفر را به زور جا میداد

میزهای چوبی فرسوده ای که از حکاکی یادگارهای شاگردان سالهای سال خراشیده شده بود و لکه های ماندنی جوهرهای بنفش و قرمز و اب داشت

شلوارهای کشی که حسرت بستن و استفاده از کمربند را تا زمان دبیرستان به دلمان گذاشت

بازدید دستهای چرکین  در صف توسط ناظم مدرسه

وازلین زدن پشت دستان پینه بسته و شستن دست با اب و صابون

 

یادش بخیر

چه روزگاری داشتیم


 
مهربان
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

مهربان

ایمان دارم که صد سال دیگر نه من و نه تو زنده نیستیم

قطعا مرده ایم

شکی ندارم که معجزه زندگی ابدی برای من و تو وجود نخواهد داشت

پس حالا که اینطورست بهتر است من و تو  با هم مهربانتر باشیم

من کیستم

خریداری که از تو سبزی خریدم اگر من و امثال من در ان هفته از تو سبزی نمیخریدیم سبزی هایت خشک و پلاسیده و دور ریخته میشد و تو ضرر میکردی  و من هم به سبزی نیاز دارم

من کیستم

عابری پیاده که از عرض خیابان رد میشوم و تو اگر به من بزنی و تصادفا ماشینی که سوار ان شده ای من را مضروب کند باید دیه بدهی و ضرر میکنی  و من هم باید از عرض خیابان رد شوم

من کیستم

بیماری که برای تشخیص بیماری ام به تو مراجعه میکنم و ویزیت میپردازم تا تو با خرج کردن این مبالغ ویزیت زندگی کنی  و من هم نیاز به معالجه دارم

من کیستم

ارباب رجوعی که از قبل مالیاتی که پرداخت میکنم تو دریافتی خواهی داشت تا سدجوع کنی و من هم باید مالیات بپردازم

پس من به تو نیاز دارم و تو به من و

صد سال دیگر هیچکدام زنده نیستیم

آیا این دردناک نیست که من یا تو با نامزدمان مهربانتر از زنمان صحبت میکردیم

ایا این تامل برانگیز نیست اگر با پسر همسایه بهتر از فرزندخودمان صحبت کنیم

ما را چه شده است

ما را چه میشود

پس با هم مهربانتر باشیم

برای من بهتر است

برای تو بهتر است

چون ما در افرینش از یک گوهریم