دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
لختی درنگ
ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

در سالهای دهه چهل که دل و دماغی داشتم و مجلات بهتری منتشر میشد و من هم اغلب انها را میخواندم پاره ای مطالب این مجلات همچنان در ذهنم مانده است یکی از این مطالب مربوط به داستانی است که در مجله اطلاعات هفتگی چاپ شده بود مطلب از این قرار است

درویشی وارد بازاری میشود میبیند مغازه های باشکوهی در داخل بازار هست یکی از این مغازه ها را انتخاب میکند و با صاحب ان وارد گفتگو میشود و سوال میکند که شما که اینهمه ثروت در مغازه ات داری وقتی مردی چگونه انها را بجا میگذاری و میروی مرد تاجر فکری میکند و میگوید شما چگونه از این دنیا میروی درویش جواب میدهد به همین صورتی که حالا خواهی دید سپس درویش از مغازه ان مرد تاجر خارج و دستارشرا در وسط بازار میگذارد و سرش را بر روی دستار قرار میدهد و دراز میکشد لختی که گذشت ان تاجر او را تکان میدهد تا برخیزد میبیند ان درویش انگار هیچ وقت نبوده است

 


 
midnightclear
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

Dallas Jenkins directed "Midnight Clear," a short film about a middle-aged man (Stephen Baldwin) and an old woman (K Callan) contemplating suicide on Christmas Eve.

Through chance meetings with strangers and possibly divine intervention, they cross paths and change each others' lives forever

نیمه شب همه چیز روشن میشود عنوان فیلمیست که در برنامه سینما سینمای شبکه چهار پخش شد و باعث شد بنده حدود دوساعت پای تلویزیون بنشینم یکساعت و نیم بابت تماشای فیلم و نیم ساعت بابت تفکر در فیلم فیلم خوبی بود اصولا شبکه چهار فیلمهای خوبی دارد کاش کمی سانسورش متعادل میشد در هر صورت تلویزیون وطنی سالمترین برنامه ها را دارد این واقعیت است سلامت باشید

 


 
رنگ گوشت :
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

1-                             

 رنگ گوشت مربوط به میوگلوبین می باشد و شدت این رنگ بستگی دارد با میزان میوگلوبین عضلات ، ماهیت میوگلوبین و PH  گوشت . با افزایش سن دام بر مقدار میوگلوبین عضلات و شدت رنگ گوشت افزوده میگردد . رنگ گوشت در گاو جوان قرمز آلبالویی ، در گوساله قهوه ای صورتی ، در گاو مسن قرمز تیره ، در بره صورتی روشن و در گوسفند قرمز آجری می باشد .

رنگ لاشه پس از مدتی مجاورت با هوا ( تقریباً تا 30 دقیقه پس از کشتار ) روشن تر می گردند زیرا میوگلوبین در مجاورت هوا اکسیده شده و بصورت اکسی میوگلوبین که دارای رنگ قرمز روشن می باشد در می آید .

رنگ قرمز روشن اکسی میوگلوبین پسندیده ترین رنگ گوشت تازه محسوب میشود


 
BLINDNESS
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

کوری

نام کتابیست که در کتابفروشیهای معتبر پشت ویترین قرار داده شده است و از روی ان فیلمی هم ساخته شده  که خواندن کتاب بهتر از دیدن فیلم است البته بهترست این فیلم را همسران در غیاب فرزندان ببینند اگرچه معمولا این قبیل فیلمها را فرزندان جلوتر از والدین میبینند  خلاصه کتاب

روزی مردی در ماشینش پشت چراغ قرمز منتظر سبز شدن چراغ بود که به یک باره کور می شود. این کور شدن ویژگی خاصی دارد. فرد کور شده، همه جا را سفید می بیند نه سیاه. او به یک چشم پزشک مراجعه می کند تا بیماری اش را تشخیص دهند. اما در ادامه خود چشم پزشک و سپس همه اهالی شهر دچار این نوع کوری می شوند اما فقط همسر پزشک دچار این نوع کوری نمی شود...

 

موضوع کتاب خیلی جالب بود و برام تازگی داشت. در کتاب هیچکدام از شخصیت ها اسم ندارند. مردی که اول کور شد، همسر این مرد، دکتر، زن دکتر، پیرمردی که چشم بند سیاه داشت، پسرک لوچ، دختری که عینک دودی داشت، همسایه بالایی، همسایه پایینی، پیر زن و... همه شخصیت های کتاب به این شکل معرفی شده اند.

 

مطلبی که نویسنده در این کتاب می خواهد به ما بگوید این هست که کوری باعث می شود که انسانها رو به زندگی حیوانی بیاورند و برای بقای خودشان دست به هر کاری بزنند

ساراماگو در سال 1998 موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شد 

جملاتی از کتاب :

"در مواجهه با ناملایمات است که دوستان خود را می شناسید، خواه بلایی نازل شده باشد و خواه قابل پیش بینی باشد."

 

"حتی در منتهای بدبیاری هم امکان یافتن خوبیهایی هست که بدبختیها را قابل تحمل سازد."

 

"عادات دیرینه دیرپا هستند، حتی در لحظاتی که فکر می کنیم برای همیشه از سرمان افتاده اند."

 

"آرامش بدن می تواند در آرامش ذهن نقش موثری داشته باشد."

 سلامت باشید

 

 


 
بیچاره چارلی
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

دیروز برایم ایمیلی از یکی از دوستان ارجمند رسیده که عنوان ان نامه چارلی به جرالدین است این مطلب را قبلا هم بارها در سایتها و تارنماها و وبلاگها و حتی روزنامه ها و مجلات خوانده ام و به گمانم تنها کسی که انرا نخوانده باشد حافظ شیرازیست ولی به اطلاع کلیه دوستان و اشنایان سببی و نسبی همکاران محترم شاغل و بازنشسته کلیه دکتران عزیز اعم از دکتر دام و انسان و دندان و اطفال و حتی هنرمندان فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی تکراری و اکران اول میرساند که چنین نامه ای وجود خارجی ندارد معنی و مفهوم ان این است که چارلی چاپلین نه در زمان حیات خود و نه در زمان ممات خود چنین نامه ای را به دخترش جرالدین ننوشته است بلکه این نامه بسیار زیبا نتیجه تراوشات ذهنی یک نویسنده ایرانیست که به دستور سردبیر مجله اش برای پرشدن تنها صفحه سفید مجله در لحظات اخر که مجله برای چاپ به چاپخانه میرفته نوشته شده است ان نویسنده زبر دست داستان کامل نوشتن این نامه بسیار خوب را در سال 58 در یکی از مجلات سپید و سیاه یا روشنفکر نوشته است که من خودم انرا خوانده ام ولی متاسفانه ان شماره مجله هم بمانند خیلی از مجلات دیگر که داشتم دست تقدیر به همراه بیکفایتی و شاید هم کمی ترس انها را به دل اتش تنور خانگی سپرد


 
وفات مدیر
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

یکی از خبرهای بسیار ناگواری که در مدت اقامت در کشور قزاقستان شنیده و خیلی ناراحت شدم خبر وفات اقای مهندس خالدی یکی از مدیران عامل سالهای پیش مزرعه نمونه در گرگان بود مقاماتی از ایران برای بازدید کشتارگاهی در قزاقستان امده بودند در بین حرفهایشان فهمیدم که یکی از این مقامات قبلا در مزرعه نمونه مدیر عامل بوده وقتی از مهندس خالدی ذکری رفت گفتند مرحوم شده خیلی ناراحت شدم خدایش رحمت کناد مدیر توانایی بود در فاصله سالهای 61 الی 63 که افسر وظیفه بودم و در مزرعه نمونه کار میکردم مدیر من بود و مدیر بسیار قدری هم بود و توانا  خدمات شگرفی انجام داد و ادم صادقی تشخیص دادم وقتی جلسات دعای کمیل تمام میشد چشمانش از شدت گریه قرمزتر از بقیه بود سه شنبه شبها برای ما کارکنان مزرعه نمونه که محل سکونت مان هم همانجا بود و سی و چند نفری بودیم کلاس قرائت قران گذاشته بود در این کلاس خیلی چیزها یاد گرفتم شش ماه اخر خدمتم ایشان جایش را به فرد دیگری داد انزمان فهمیدم که مدیریت چیست -15 سال بعد به خدمتشان در کشت و صنعت مهاباد رسیدم و از محضرشان کسب فیض کردم خداوند ایشان را بیامرزد خدمات شایانی انجام داد


 
مرحبا
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

 بر روی نیمکت داخل فروشگاهی زنجیره ای بزرگ نشسته بودم خانمی بچه به بغل در انتهای دیگر میز چادر و چاقچور را به خود پیچیده و نشسته بود نظافتچی ان فروشگاه برای برداشتن اشغالهای ریخته شده روی زمین از کنار ما رد میشد قبل از اینکه دور شود ان خانم او را صدازد و اشاره ای به زمین کرد من فکر کردم میگوید اشغال بجا مانده را بردارد دیدم ان مرد نظافتچی سکه ای پول را که روی زمین افتاده بود برداشت من فکر کردم چون مستحق است انرا در جیب میگذارد و به راهش و کارش ادامه میدهد ولی اینکار را نکرد سکه را چند متر انطرفتر در صندوق صدقات انداخت و انگاه به راهش و کارش ادامه داد

مرحبا

 سلامت باشید


 
قصه من و ان زن روس و شرمندگی قسمت سوم
ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

اخرین عکسی که نشانش دادم ان عکس معروف بودعکسی که من سالهاست در گوشی همراهم دارم و هر ماه مدتی انرا بر روی صفحه موبایلم قرار میدهم . این عکس را از اینترنت دانلود کرده ام رنگیست بسیار قشنگست . این عکس را به ایشان نشان دادم و بلافاصله اسم صاحب عکس را گفتم و بلافاصله بصورت ان خانم روس نگاه کردم رعشه ای در ان دیدم همراه با احساس شعف بسیار .شاملو نبود که بگوید ای عشق آی عشق چهره ی آبی ات پیدانیست  اینجابود که من شرمنده شدم و کم اوردم  و بغض کردم و صدایم لرزید رویم را برگرداندم تا چشمان خیسم را نبیند و عجزم را درنیابد اخر مگر نه اینکه من در ان وادی میبایست توانم بیشتر باشد چون سابقه ام طولانی تر بود . ولی او از من سبقت گرفته بود انگار ره صد ساله را یکشبه طی کرده بود چون در وادی جدیدی گام گذاشته بود  ولی من دین جدید او را از قدیم داشتم ولی به اندازه او درنیافته بودم   من زمانیکه برای اولین بار ان عکس را دیده بودم احساسی به این  قوت در من ایجاد نشده بود ولی ان خانم وقتی تمثال مبارک منسوب به پیامبر گرامی اسلام (ص) را  در صفحه گوشی تلفن همراه من دید خیلی شیفته شد و بلافاصله خواهش کرد انرا برایش بلوتوث کنم و این کار را کردم  و او صفحه موبایلش را ذوق زده بوسید  شاید هم در اغوش گرفت  نمیدانم  ولی میدانم که لحظه نابی بود  مطلب از این قرار است ان خانم روس  قبلا مسیحی بود و حدود سه ماه پیش مسلمان شده بود و من خاطره  بودن با ایشان و همسر ایرانیش را بمدت یک شبانروز فراموش نمیکنم - ان خانم  هم در خیابان و هم در خانه در نزد من حجاب کامل داشت و فقط صورت و دودستش  از نوک انگشتان تا مچ  دیده میشد. وقتی درباره حجابش پرسیدم  با واسطه شوهرش پاسخ داد یا رومی رومی یا زنگی زنگی  نماز خواندن ان بانوی محترمه تازه مسلمان شده  بسیار خالص تر و طولانی تر از من مسلمان مسلمان زاده بود .یادم امد در خیابان که قدم میزدیم از دور بنای کلیسای بزرگی را دیدیم من و شوهرش از روی کنجکاوی پیشنهاد کردیم که برویم و ان کلیسا را از نزدیک ببینیم او نیامد و ماهم نرفتیم در زمان گردش در پارک بسیار با شوهرش در این خصوص صحبت کردم که باید خیلی مراقب خانمش باشد تا قصه فیلم کتاب قانون تکرار نشود و این بانوی محترمه گله مند نشود ونیز بسیار به شوهرش که سنش از من بسی کمتر بود توصیه کردم که مبادا در انجام فرایض دینی از خانمش کم بیاورد در هنگامیکه در بازار قدم میزدیم چون ان خانم میدید که سن من پیشتر از انهاست چندین بار به شوهرش سفارش کرد که اگر من خسته شده ام به خانه برگردیم . در پیاده روهای یخبندان خیلی مواظب بود که مبادا زمین بخورم میگفت شما مهمان ما هستی  در ضمن صحبتهایی که من با مترجمی شوهرش با ایشان داشتم فهمیدم که در شهر محل سکونتش زنها امنیت چندانی در کانون خانواده ندارند چون به قول ایشان اکثرا مردها تعهد خاصی در قبال زنانشان احساس نمیکنند و زنها فقط دلشان به این خوش است که شوهری دارند و بس حتی میگفت در پاره ای خانواده ها زن کار میکند و مخارج زندگی شوهرش را هم تامین میکند و او خوشحال بود که توانسته بود با مردی ازدواج کند که به کانون خانواده اهمیت میدهد و به زن بعنوان کالا نگاه نمیکند و نیز بسیار شادمان و مسرور بود که خداوند به او این توفیق را عطا فرموده که به دین مبین اسلام ایمان بیاورد . از حلال و حرام در خانواده پدری اش سوال کردم گفت از وقتی ایشان مسلمان شده خانواده اش هم از مواد غذایی حلال استفاده میکنندبه پوشکین خیلی افتخار میکرد و او را میستود وقتی من در باره پوشکین با او صحبت کردم خیلی خوشحال شد میخواستم در رابطه با داستان پادشاه و کنیزک حضرت مولانا با او سخن اغاز کنم ترسیدم تاب نیاورد و یا من نتوانم حق مطلب را ادا نمایم  و باز سرکنگبین صفرا نماید یا روغن بادام اثر عکس داشته باشد اثار تعدادی از شعرای پارسی گو را به زبان روسی خوانده بود و دوست داشت اثار بیشتری در این خصوص بخواند با شوهرش در این رابطه صحبت کرده ودر حد وسع خود اطلاعاتی دادم   وقتی از ایران به موبایلش زنگ زدند با چه حرارت و محبتی با تک تک افراد ایرانی خانواده شوهرش صحبت میکرد چه صمیمیتی در گفتارش بود .  در بازار که من بدنبال کادو برای خانواده ام بودم او نیز این دغدغه را داشت که میبایست چیزهایی برای خانواده شوهرش مخصوصا خواهر های شوهرش بخرد و نمی یافت وقتی در آژانس هواپیمایی تایید بلیط را به دستش دادند و مطمئن شد که میتواند  به ایران بیاید چه نشاطی داشت . میگفت دومین بار است که به ایران می آید بار اول که چند ماه قبل امده بود تا خانواده شوهرش او را ببینند و نظرشان را در رابطه با ازدواج پسرشان با او اعلام کنند  میگفت در همان سفر اول موافقت خانواده شوهرش را با حضور در دفترخانه  ثبت ازدواج به خانواده اش در قزاقستان خبر داده است از نحوه رانندگی رانندگان در اولین سفرش به تهران گلایه داشت و میگفت عبور از عرض خیابانها برایش دشوار بوده است و حق داشت چون من به عینه دیدم که در قزاقستان ماشینها در هر حال توقف میکنند تا عابرین  بدون دغدغه رد شوند  در اخرین پست بازرسی فرودگاه الماتی مامور امنیتی چند دقیقه ای من را معطل کرد به خاطر اینکه عکس الصاقی به پاسپورتم اندکی با  وضع موجودم تفاوت داشت در این زمان معطلی چقدر برایم ناراحت شد  چه پندار نیکی داشت . کردارش با شوهرش را در این مدت که با هم بودیم من تحسین میکنم ُانشاا.... خداوند به پدر و مادرو برادر و خواهرانش نیزاین توفیق را بدهد که انها هم راه او را انتخاب کنند .دوست دارم مدتی بعد هم دوباره او را ببینم وبپرسم که در وادی عشق به خالق تا کجا پیش رفته  نخواهم پرسید که ان عکس را چکار کرده چون مطمئن هستم که انرا چاپ  میکند و قاب میگیرد ودر بهترین و بالاترین جای خانه به دیوار می اویزد البته رجای واسق دارم که در همان لحظه ای که ان عکس را برایش بلوتوث کردم ابتدا قلبش انرا دریافت کرده و در لوح ضمیرش جای داده است میدانم میدانم  وقتی دوباره ببینمش  میخواهم درخواست کنم که در پایان ان نمازهاو دعاهای  خالصانه اش برای من هم دعا کند بلکه خداوند من را هم به راه راست هدایت فرماید . راه کسانی که به آنها نعمت داده و نه راه گمراهان .


 
زن تی بی تی
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

دیروز رفته بودم به مقصد تهران از شرکت مسافربری تی بی تی بلیط بخرم اخیرا بلیطها را بجای دست با رایانه تایپ میکنند و با چاپگر پرینت و تحویل میدهند و پول بیشتری هم میگیرند ساعت و تعداد صندلی درخواستی و روز مسافرت را گفتم خانم محترمه ای در پشت میزی بزرگ این گفته های من را بر کیبرد کامپیوترش جاری و به پرینتر ساری کرد پرینتر قدیمی بود کاغذ در ان گیر کرد ان خانم محترمه گفت از شانس شما کاغذ گیر کرد بلافاصله گفتم از شانس من نبود من ادم خوش شانسی هستم که سعادت اشنایی با شما خواهر محترمه را پیداکرده ام  نگاهی کرده و ماند لختی بعد پول را دادم بلیط را گرفتم و رفتم سلامت باشید

 


 
قصه من و ان زن روس و شرمندگی قسمت دوم
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

صبحانه را که شامل نان باگت – ماست میوه ای – پنیر پاستوریزه و چند قاچ گوجه فرنگی  به همراه چای سبز  دور یک میز سه نفری خوردیم . قدری با هم حرف زدیم به زبان ایما و اشاره – قدری انگلیسی – چند کلمه فارسی . سپس بازهم سه نفری  برای تایید بلیط برگشت به آژانس هواپیمایی ماهان رفتیم چون مصادف با تعطیلات عید نوروز بود دفتر اژانس بسته بود بعد از کلی دوندگی مسئول دفتر را که یک ایرانی بود پیداکردیم ایشان هم بعد از کلی منت و اخذ مبلغی اضافه قول دادند که به وظیفه خود عمل کرده و بلیط ما را تایید کنند بعدا فهمیدیم که اگر بلیط را تایید نکرده هم به فرودگاه میرفتیم سوار میکردند چون هواپیمای ان مسیر بیش از سه چهارمش همیشه خالیست و اکثر مسافرینش هم یا در خط گوسفند کار میکنند یا در تجارت غلات . بعد از معطلی یکساعته در نزد مسئول آزانس راهی بازار شدیم ولی چیزی برای کادو پیدانکردم واین تنها مسافرتی بود که من در عمرم انجام دادم ولی چیزی بعنوان کادو نخریدم اگر چه ان خانم روس خیلی هم کمک کرد سلیقه خوبی هم داشت ولی جنسی نبود که بشود انرا خرید و بعنوان کادو از یک کشور خارجی با خود به ایران اورد  شاید بتوان گفت کشور قزاقستان دارای صنایع دستیست ولی صنایع دستی ان به پای صنایع دستی کردستان و اذربایجان خودمان نمیرسد .ناهار را سه نفری در یک رستوران ازبکی خوردیم رستورانهای ازبکی و تورکیه ای دارای غذاهای حلال میباشند و محیط رستوران هم بدون دود سیگار و .... است بعد از صرف ناهار سوار تاکسی شده و بطرف بازار مدرن شهر الماتی که حدود 8000 متر است حرکت کردیم چون ان خانم روسی بلد بود تاکسی ها نمیتوانستند اجحاف کنند و پول بیشتری بابت کرایه بگیرند همچنین وقتی شوفر تاکسی میخواست سیگاری روشن کند ان خانم با عتاب اورا مورد خطاب قرار داد و او سیگار را روشن نکرده در جیب گذاشت بازار مگاسنتر بسیار شلوغ بود و به قول معروف جای سوزن انداختن نبود  . ان خانم از نظر نوع پوشش در بین تمام خانمهای داخل بازار به این بزرگی تک بود

در ان بازار هم چیز قابل خریدی پیدانشد خسته و کوفته به خانه برگشتیم بعد از در اوردن لباس و پوشیدن لباس راحتی شروع به انجام فرایض شد . ان خانم روس زمان بیشتری را صرف این قبیل امور کرد سپس نشستیم و من گوشی تلفن همراهم را در اوردم و چند عکس به ان خانم نشان دادم  میخواستم بگویم

من ظاهر نیستی و هستی دانم

من باطن هر فراز و پستی دانم

با اینهمه از دانش خود شرمم باد

گر مرتبه ای ورای مستی دانم

 نگفتم  چون میدانستم او مدتیست مست  است اخرین عکسی که نشانش دادم ان عکس معروف بودعکسی که من سالهاست در گوشی همراهم دارم و هر ماه مدتی انرا بر روی صفحه موبایلم قرار میدهم


 
قصه من و ان زن روس و شرمندگی
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

تقدیر چنین بود که من در طی مسافرت دو و نیم ماهه به کشور قزاقستان و اقامت در یکی از شهرهای ان با یک خانم رو س اشنا شوم –کم آورده و شرمنده شوم گفته ام که کشور قزاقستان یکی از کشورهای آسیای میانه و از جمهوریهای شوروی سابق است که از نظر میزان غلات و نیزپرورش گوسفند  قابل توجه بوده و همچنین دارای اقوام زیادی از قبیل قزاق– ازبک – تاجیک – قرقیز- تورک –کورد-ترکمن-کره ای- آمریکایی و ..... و بویزه روس است هریک از این اقوام به زبان خود و نیز به زبان روسی و تعدادی هم به زبان انگلیسی آشنایی داشته و تکلم میکنند . دین اکثر مردم اسلام و مذهب انها سنی حنبلی است –مساجد بسیار زیاد و با شکوهی هم در شهرهای این کشور وجود دارد با گنبدهای طلایی رنگ بسیار بزرگ – احیانا تعداد اقوام روس در شمال این کشور بیشتر از قزاقستان جنوبیست و گویا تعدادی از پیروان دین مسیح در شهرهای شمالی در منازلشان دارای کلیسای خانگی هستند – البته در هر شهری هم کلیسا وجود دارد که فرصت نشد هیچکدام را بازدید کنم ان خانم روس هم میگفت که مادرش در خانه کلیسای خانگی دارد – و ادم معتقدی است –من و ان خانم روس حدود 24 ساعت با هم بودیم و ساعاتی را زیر یک سقف  و دو سه ساعتی را هم در پارک و بازار گذراندیم. البته فرد دیگری هم همراه ما بود . ان خانم ساکن شهر کوستانا  یکی از شهرهای شمال کشور قزاقستان بود  این شهر از شهرهای سرد است که در سال فقط دو سه ماهی اب و هوای ان معتدل است و بقیه ماههای سال سرد است میزان کشت غلات در ان بالاست و از مراکز عمده صادرات غله از کشور قزاقستان به سایر کشورهاست  . فاصله شهر کوستانا تا شهر الماتی که یکی از شهرهای قزاقستان جنوبی است با قطار بیش از بیست و چهار ساعت است البته با هواپیما هم میتوان از کوستانا به الماتی رفت ولی هزینه ان گرانتر از قطار است . ان خانم روس ساعت 5 بامداد به وقت قزاقستان به ایستگاه قطار الماتی رسیده بود و ان فرد دیگری که همراه ما بود از ساعت 4 بامداد به وقت قزاقستان( که 2 و نیم ساعت با ایران اختلاف ساعت دارد یعنی ساعت قزاقستان جلوترست )به ایستگاه قطار الماتی رفته بود و منتظر ان خانم شده بود شهر الماتی دومین شهر کشور قزاقستان است که قبلا پایتخت ان کشور بوده  ولی گویا بعلت اینکه نسبت به سایر شهرها پرت بوده در سالهای اخیر مقام پایتختی خود را به شهر استانه در شمال قزاقستان داده نماد شهر استانه اسمان خراشهای مرتفعی است که اخیرا ساخته شده و گویا ظاهر ان کاملا مدرن ولی سیستم اداری و بافت جمعیتی ان مانند سایر شهرهای قزاقستان سنتی است و گویا دولت موفق نشده جمعیت زیادی را از دیگر شهرها به پایتخت جدید کوچ دهد  شاید یکی از دلایل ان سرد بودن هوا باشد شاید هم دلایل دیگری داشته باشد که ما نمیدانیم . ولی وقتی در اینترنت این شهر را جستجو کنیم اولین عکسهایی که مشاهده میشود عکس ساختمانهای بسیار مرتفع است .شهر الماتی دارای دو ایستگاه قطارست یک ایستگاه محل ورود قطارهای شهرهای شمالیست و ایستگاه دوم محل ورود قطار از شهرهای جنوبیست  که من از شهر شیمکنت با قطاری که به الماتی می امد در یکی ازاین  ایستگاههای قطار پیاده شدم و ان خانم حوالی ساعت 5 صبح در ایستگاه قطار دوم پیاده شده و همراه ان اقا به خانه ای که بمدت دو شب اجاره شده بود امد وقتی ان خانم و همراهش وارد ان خانه شدند من خواب بودم و بعدا بیدار شدم و ایشان را دیدم . خانمی بود با قدی نسبتا بلند و سنی حدود سی سال  که یک خال به بزرگی یک نخود در طرف راست صورتش جا خوش کرده بود.به مانند اکثر خانمهای ان دیار پوتین پوشیده بود حتما میدانید که بعلت برودت هوا اکثر خانمها در ان کشور پوتینهای ساق بلند میپوشند و ان عده ای که سنشان بیشتر است یا وسع مالیشان نمیکشد بجای پوتین گالش میپوشند ممکنست یک گالش بپوشند و یا ممکن است روی کفش تابستانی یک گالش بپوشند که این مدل کفش و گالش را ما هم در سالهای دهه چهل و قبل از ان در ایران داشتیم که گالشهای بزرگی بود  سیاه رنگ با استر قرمز که روی کفش میپوشیدند.قبل از بیدار شدنم ان خانم بساط صبحانه را اماده کرده بود اگر چه بیش از بیست و چهار ساعت در راه بود انهم با ان قطار بسیار بد کشور قزاقستان که من میدانم چه قطارهای بدیست ولی با اینهمه بسیار خوش رو و خوش برخورد بود

 بقیه در فرصتی دیگر


 
دانستنیهای قزاقستان
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

میگویند اکثریت مردم قزاقستان مسلمانند اثبات این مسئله برای من دشوارست ولی افراد زیادی که با انها صحبت میکردم میگفتند که مسلمانند و میگفتند که سنی مذهب و حنبلی اند مساجد بسیار زیادی را در شهر محل اقامت خود شیمکنت در قزاقستان جنوبی دیدم که مناره های ان از دور پیدابود در شهر الماتی هم وقتی با تاکسی از خیابانی رد شدم گنبد بسیار بزرگی را که حکایت از ساختمان مسجدی داشت مشاهده کردم که برایم بسیار جالب بود وقتی به کمک مترجم جریان را از شوفر تاکسی پرسیدم تایید کرد که این مسجد در زمان شوروی هم وجود داشته و لی به این وسعت نبوده و نیز گفت قرارست مسجدی برای عبادت بیست هزار نفر در الماتی که دومین شهر قزاقستانست ساخته شود . مردم اکنون در انجام عبادات خود ازادند که در شوروی نبودند قبل از خوردن غذا در سر سفره یا دور میز بدون استثنائ بسم ا... میگویند و بعد از پایان طعام با بلند کردن دودست اندکی بطرف اسمان دعا خوانده و خداوند را شکر میکنند .

نوع پوشش در زنان و مردان کاملا آزاد است و هرکس هر گونه که دوست داشته باشد لباس میپوشد چه بسیار مردان و زنانی که با گرمکن ورزشی در خیابان قدم میزدند و چه بسیار زنان و دخترانی که همراه مردان راه میرفتند در حالیکه مرد بسیار پوشیده تر از جنس دوم همراهش بود مقدار و طول پوشش زنان با درجه حرارت نسبت عکس دارد . و کم نبودند زنانی که لباس تابستانی داشتند در حالیکه مرد همراهشان لباس زمستانی داشت .بودند دختران و زنانی که لباس کاملا پوشیده هم داشتند که حتی یک تار مویشان هم پیدا نبود –

راننده ها در شهر و خصوصا در سر چهار راهها هوای عابران پیاده را کاملا دارند و ماشین را کاملا متوقف میکنند تا عابر پیاده با طیب خاطر از عرض خیابان رد شود این منظره ای بود که من در تمام روزهای اقامت خود در قزاقستان دیدم منظره ای که در طول عمرم در خیابانهای وطنم ندیدم .

میزان کرایه ای که رانندگان تاکسی طلب میکنند نسبت عکس دارد با میزان اشنایی شما به زبان روسی یا قزاقی اگر بدانند که زبان انها را بلد نیستید کرایه ای را که در ابتدا برای تمام مسیر توافق کرده اند برای هر کیلومتر میگیرند

کشیدن سیگار در معابر عمومی حتی داخل تاکسی و اتوبوسهای عمومی ازادست و حتی در رستورانهاو مکانهای سر پوشیده هم سیگار میکشند یا قلیان دود میکنند البته اگر در داخل تاکسی اعتراض کنی ممکنست سیگار را بعد از زدن پک اخر از شیشه ماشین به بیرون پرت کنند کاری که راننده تاکسی که من و مترجم را به فرودگاه الماتی میبرد انجام داد البته بعد از اینکه سخنرانی مفصلی برایش در رابطه با ممنوعیت کشیدن سیگار زیر سقف در ایران برایش انجام دادم .

دختران و زنان در کارها با مردان شریکنند حتی شاگرد اتوبوسها و مینی بوسهای داخل شهر که کمک راننده که کرایه ها را میگیرد ممکنست زن باشد . حتی شاید زنان بیشتر از مردان کار میکنند

بیسوادی بد دردیست وقتی از خیابان رد میشوی و هیچیک از زبانهای روسی یا قزاقی را بلد نباشی نمیتوانی به غیر از تابلوهای کوکا کولا و پپسی کولا که به زبان انگلیسیست هیچ تابلوی دیگری را بخوانی البته در الماتی وضع اندکی بهترست چون تابلوی کوچه ها و خیابانها ممکنست به زبان انگلیسی هم یافت شود

رفتار پلیس با افرادی که زبان بلد نباشند بسیار بد است و تا مبلغی را نسلفی ول کن معامله نیستند  انگار شغلشان را خریده اند از مقام مافوقشان انگار نه حتما همینطورست .

چای سبز بسیار بیشتر از چای سیاه مصرف میشود . انها قبل از غذا –وسط غذا و بعد از خوردن غذا چایی میخورند .

مردم هیچگونه نیازی به چشم چرانی ندارند –

میگویند هر ناممکنی را میتوان با پرداخت پول چایی ممکن کرد

قطارهای  بین شهری بسیار بد هستند و تکانهای شدید دارند  پلیس در داخل قطار با غریبه ها بسیار بد رفتار میکند و حتی الامکان سعی میکند مبلغی بگیرد

دوره گردها حتی در قطار هم مردم را ول نمیکنند و در طول مسیر بارها از ابتدای قطار تا انتهای ان جارکشان عبور میکنند تا جنس های خود را بفروشند ممکنست فروشنده ای هم پیدا شود که یک عدد خودکار را به چند برابر قیمت به شما قالب کند مخصوصا اگر بفهمد که زبان انها را بلد نیستی دیگر حسابت پاکست

منازل مردم اکثرا دارای دو درب ورودیست درب بیرونی از جنس دربهای گاوصندوق و ضد سرقت است که چندین زبانه قفل دارد

مامورین قرائت کنتورهای اب برق گاز ابگرم کلا زن میباشند که اکثرا روزهای یکشنبه به خانه ها مراجعه میکنند

نداشتن شیلنگ طهارت در توالتها یکی از مشکلات بزرگست به همین دلیل اگر ادم یک افتابه نقلی داخل وسایلش باشد خیلی خوبست البته پاره ای از رستورانهایی که مواد غذایی حلال میفروشند ممکنست یک افتابه کوچک داشته باشند ولی اکثرا قابل استفاده نیست

برای ما ایرانیها صرف غذا در رستورانهای ازبک و تورکی بهترست تا در رستورانهای روسی یا قزاقی – چون غذای قزاقها خیلی چرب است و به مذاق ما ایرانیها اصلا سازگارنیست

تعداد صرافیها در هر خیابان خیلی زیاد است بطوریکه میشود گفت در فاصله هر پانصد متر یک صرافی وجود دارد

میشود گفت که در قزاقستان چیزی وجود ندارد تا انسان بعنوان کادو با خودش بیاورد چون اگر فرض کنیم صنایع دستی انها خوبست با اطمینان میگویم که صنایع دستی مراکز استانهای  غرب ایران بسیار بهتر و مرغوبتر و ارزانترست

 


 
صوت و تصویر در قزاقستان
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

در قزاقستان سینما مشتریان زیادی دارد بطوریکه چند ساعت قبل از شروع سانس باید بلیط تهیه کرد اخرین سانس سینما ساعت 11 شب شروع میشود فیلم خارجی مکانیک را که هفته پیش در ایام تعطیلات سال نو از تلویزیون ایران پخش شد من یکماه پیش بطور کامل به زبان روسی در سینما دیدم  در حالیکه لوح فشرده این فیلم گویا به زبان اصلی در سی دی فروشهای شهرستانها عرضه میگردد زمان نمایش فیلم تمام صندلیها پرمیشود و مردم دو نفری یا چند نفری وارد سالن سینما میشوند در حالیکه اکثرشان یک لیوان بسیار بزرگ کاغذی پاپ کورن در دست دارند  کنترلچیهای سینما تماما زن هستند سیستم صوتی سینما بسیار عالیست بطوریکه اکثر مردم ترجیح میدهند فیلم را در سینما ببینند نه در منازل .هر سینما یک سالن دارد که هرچه از پرده سینما دورتر میشوی ارتفاع صندلیها بیشتر میشود .

در قزاقستان بالغ بر 60 کانال تلویزیونی کابلی وجود دارد که با پرداخت هزینه ماهانه میتوان از برنامه های ان استفاده کرد علاوه بر ان میتوان دستگاههای گیرنده امواج ماهواره خرید و از کانالهای فراوان ان بهره گرفت همچنین اینترنت بسیار پر سرعت در ان کشور این امکان را فراهم میکند که از برنامه های متعدد رادیویی و تلویزیونی به تمام زبان های زنده دنیا از جمله به زبان فارسی استفاده کرد در رستورانها و سایر مکانهای عمومی اینترنت وای فای وجود دارد که میتوان با استفاده ار لب تاب یا موبایل از اینترنت به بهترین شیوه بهره گرفت کانالهای متعدد رادیویی هم وجود دارد ولی من در سطح شهر در هیچ فروشگاهی رادیو برای فروش ندیدم شاید نسل گیرنده های رادیویی در حال انقراض میباشد

در کنار خیابان زنان و مردانی را دیدم که بساط فروش سی دی های فیلم و موسیقی را پهن کرده اند و جار میزنند

در فروشگاههای بزرگ و پاساژها هم موزیک ملایمی پخش میشود  جماعتی را هم اکثرا از تیپ جوان میتوان دید که در حالیکه از خیابان رد میشوند با هد فون به موزیک موبایل گوش میدهند ولی هیچ ماشینی را ندیدم که صدای موزیکش بیرون از ان شنیده شود

و اصلا ماشینی را هم ندیدم که چند باند بر پشت ان مانند کوهان شتر نصب شده باشد تا مثلا به عابرین بگوید که من موزیک پخش میکنم

صوت نادلنشین بوق ماشینها خیلی کم شنیده میشود


 
قابل توجه
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت آقای دکتر قهرمانی راستش از جنابعالی تقاضای کمک به عنوان یک هم زبان و هم خون را دارم.     من فارغ التحصیل کاردانی رشته علوم آزمایشگاهی دامپزشکی هستم .متاهل و خدمت را هم به پایان رسانده ام ولی به هر جا مراجعه می کنم کار برام گیر نمی یاد .لذا از شما تقاضای کمک دارم  که اگر در جایی کاری از دست شما برآید من تا اخر عمر دوعا گویتان خواهم بود

پیام بالا یکی از پیامهایی است که دریافت کرده ام اگر در این خصوص مساعدتی از دست بزرگواری بر می اید دریغ نفرمایند بر دیده منت

نام و نام خانوادگی نویسنده محفوظ است


 
بس اسان مینمود اول غم دریا به بوی سود غلط کردم که یک موجش به صد گوهر نم
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

 
پزشکی در قزاقستان
ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

در شیمکنت که سومین شهر کشور قزاقستان از جمهوریهای سابق اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق است اگر شب حالت خوب نباشد بجای شماره 115 ایران  به شماره 103 زنگ میزنی و ادرس دقیق خانه را میدهی بعد از حدود بیست دقیقه ای یک نفر خانم و یک نفر اقا که روپوش دارند در خانه را میزنند و سوالاتی پرسیده و معایناتی میکنند و از داروهایی که داشته باشند میدهند و بعد از دادن توصیه هایی از قبیل استراحت کردن و خوردن چای سبز و غیره محل را ترک میکنند ممکن است یکساعت بعد هم زنگ بزنند و احوالی بپرسند یکی از کارگران تاجیکی کشتارگاه روزی یک نوشیدنی انرژی زا نوشیده بود ناگهان طپش قلب و بالارفتن فشار خون باعث شد این چرخه امدن اورژانس طی شود اگر هم بخواهی به یک مرکز درمانی بروی اگر پارتی یا اشنایی داشته باشی کارت زودتر راه میافتد والا باید ساعتها معطل بمانی وارد سالن که میشوی یک دستگاه پلاستیک پرداز است که سکه ای می اندازی و دوعدد پلاستیک میگیری تا انها را روی کفشها بپوشانی تمام مراجعین باید کفش پوش بخرند و به کفش کنند بعد وارد قسمتی میشوی که خانمی کاپشن و پالتوها و وسایل اضافه همراهت را میگیرد و ژتون میدهد تا مجبور نشوی انها را در اطاقها با خودت یدک بکشی سپس باید شماره بگیری و منتظر شوی تا نوبتت شود پرستارها و پزشکان ریز و درشت پیر و جوان زن و مرد از مقابلت رژه میروند اکثرا کلاههای سفید پارجه ای به طول حدود بیست سانتیمتری استوانه ای دارند یکی می اید یکی میرود یکی را با صندلی چرخدار می اورند و دیگری را با برانکارد میبرندرفت و امد زیادی در جریان است گاهی یواش میروند و گاهی شتابان –در و دیوارها کاملا رنگ زده و تمیزست و برق میزندبر روی دیوار پلاکاردهایی وجود دارد که حتما تبلیغ واکسیناسیون میکنند هر نوار قلب یک صفحه شرح دارد به زبان قزاقی بعد از مدتی وارد میشوی تا مثلا نوار قلبت را بگیرند بعد با شرح نوار به زبان روسی یا قزاقی عازم ااق معاینه دکتر میشوی انجاهم یکساعتی منتظر میشوی دکتر در نسخه دارو و خلاصه نتایج معاینه را مینویسد در واقع نسخه فرمیست که به سوالات جواب داده میشود و این فرم نسخه بهتر از نوع نسخه معمول در ایران است اطاق معاینه را ترک وبارانی یا پالتویت  را تحویل گرفته و در شهر به دنبال داروها میروی قوطی داروها و بروشور ان به زبانهای روسی و قزاقیست و فقط یک کلمه ممکنست به اینگلیسی باشد قیمت هر قرص اسپیرین صد میلیگرمی 470 ریال ایران است قیمت ارز این است

ارز

خرید

فروش

دلار آمریکا

1100

1110

 


 
چشم
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

چند توصیه مهم برای کسانی که ساعات طولانی از رایانه استفاده می کنند

 

 

 

 

اگر بیش از دو ساعت در روز از رایانه استفاده می کنید، احتمال دارد که به «سندرم بینایی رایانه ای» مبتلا باشید.

 

دکتر جنیفر آشتون پژوهشگر و متخصص کانادایی در این باره گفت: سندرم بینایی رایانه ای یا«CVS» شامل علائمی است که در پی استفاده طولانی مدت از رایانه و ابزار الکترونیکی دستی، iphoneها و ipodforها در طول روز و به طور مکرر بروز می کنند.

 

به گزارش شبکه خبری سی بی اس نیوز، مهمترین علائم این سندرم عبارت از خستگی چشم، خشکی و تحریک پذیری چشم، خستگی عمومی بدن و سردردهای مکرر هستند.

 

در این مقاله، دکتر آشتون چند راه کار مفید برای بهبود و کاهش خستگی چشمی در مبتلایان به این سندرم ارائه کرده است.

 

وی توصیه می کند؛ کسانی که ساعات طولانی جلوی رایانه می نشینند باید پلک بزنند با این کار اشکها در چشم جریان پیدا می کنند و نه تنها از خشکی چشم جلوگیری می کند بلکه اشکها به طور طبیعی خاصیت درمانی دارند.

 

توصیه دوم؛ استفاده از قانون ۲۰/۲۰/۲۰ است. به این معنی که هر ۲۰ دقیقه ۲۰ ثانیه به نقطه ای در مسافت ۲۰ فوتی خیره شوید تا چشهمایتان استراحت کنند.

 

نکته سوم؛ اطمینان از وجود نور مناسب در محیط است. بهتر است نور مناسب از بالای سر و در محدوده میز کار بتابد و نباید به خود فرد بتابد. همچنین باید صفحه مونیتور را طوری قرار دهید که نور پنجره یا چراغ از آن منعکس نشود.

 

در پایان نیز تاکید می شود که موقعیت مناسب قرار دادن مونتیور، ۱۵ تا ۲۰ درجه پایین تر از سطح چشمهاست که ۲۰ تا ۲۸ اینچ هم باید از چشم ها فاصله داشته باشد.