دكتر قهرماني دامپزشك كورد

دامپزشكي-ادبيات فارسي
 
رباعی خیام
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱ : توسط : دکتر قهرمانی

از من رمقی به سعی ساقی مانده ست

از صحبت خلق بی وفایی مانده ست

از باده ی دوشین قدحی بیش نماند

از عمر ندانم که چه باقی مانده ست


 
خبر مهم
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

از این تاریخ به بعد

لطفا مطالب را در وبلاگ جدید به ادرس http://ghahramana.blogfa.com دنبال بفرمایند در ضمن وبلاگhttp://ghahramana.blogspot .comنیز قابل دسترسی حتی برای اینجانب هم نیست 

                                                                                   سلامت باشید


 
پروین اعتصامی
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی


 جان فدای آنکه درد او یکی است

پیرمردی، مفلس و برگشته بخت 

روزگاری داشت ناهموار و سخت

هم پسر، هم دخترش بیمار بود 

هم بلای فقر و هم تیمار بود

این، دوا میخواستی، آن یک پزشک 

این، غذایش آه بودی، آن سرشک

این، عسل میخواست، آن یک شوربا 

این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

روزها میرفت بر بازار و کوی 

نان طلب میکرد و میبرد آبروی

دست بر هر خودپرستی میگشود 

تا پشیزی بر پشیزی میفزود

هر امیری را، روان میشد ز پی 

تا مگر پیراهنی، بخشد به وی

شب، بسوی خانه میامد زبون 

قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

روز، سائل بود و شب بیمار دار 

روز از مردم، شب از خود شرمسار

صبحگاهی رفت و از اهل کرم 

کس ندادش نه پشیز و نه درم

 از دری میرفت حیران بر دری 

رهنورد، اما نه پائی، نه سری

ناشمرده، برزن و کوئی نماند 

دیگرش پای تکاپوئی نماند

درهمی در دست و در دامن نداشت 

ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

رفت سوی آسیا هنگام شام 

گندمش بخشید دهقان یک دو جام

زد گره در دامن آن گندم، فقیر 

شد روان و گفت کای حی قدیر

گر تو پیش آری بفضل خویش دست 

برگشائی هر گره کایام بست

چون کنم، یارب، در این فصل شتا 

من علیل و کودکانم ناشتا

میخرید این گندم ار یک جای کس 

هم عسل زان میخریدم، هم عدس

آن عدس، در شوربا میریختم 

وان عسل، با آب میمیختم

درد اگر باشد یکی، دارو یکی است 

 جان فدای آنکه درد او یکی است

 


 
Foot-and-mouth disease or hoof-and-mouth disease (Aphtae epizooticae)
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی


 
کمیسیون
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

آداب کمیسیون در صد سال قبل

ماده 1-کلیه کمیسیونها میبایست در فاصله ساعات 8 الی 13 تشکیل شودتا ارباب رجوع بیشتری در پشت درب اطاق کمیسیون علاف شوند

ماده2-فاصله بین ساعت اعلام شروع کمیسیون و ورود به اطاق کمیسیون حداقل یکساعت بود.

تبصره – احدی حق نداشت کمتر از یک ساعت تاخیر در ورود داشته باشد

ماده3-ارجح بود که برگزارکننده کمیسیون بعد از میهمانان وارد شود

تبصره یک-زمان تاخیر ورود میزبان کمیسیون بعد از ورود اخرین مدعو نباید کمتر از یکربع یا همان یک چارک باشد

ماده4-بهتر بود که  همیشه بعد از بالاترین مقام کمیسیون صحبت کنی و در صحبتها لازم  بود که فرمایشات بالاترین مقام را جوری تایید کنی که انگار وحی منزل بود

تبصره – شنیدن قبلی فرمایشات مقام بالا ضرورتی نداشت

ماده5-هرچه ممکن بود دائره موضوعات مطروحه را وسیعتر کرد

تبصره الف– اگر اولی در رابطه با نرخ اب صحبت میکرد دومی باید در رابطه با لایه اوزون و سومی در ارتباط با فیلمفارسی و چهارمی در مورد زالودرمانی صحبت کند .

تبصره ب – اجرای این ماده انتقال موضوعات کمیسیون فعلی را به بعدی اسانتر میکرد

ماده6-نتیجه نگرفتن از جلسات به پرباربودن انها کمک میکرد

ماده 7-خواندن یواشکی یادداشتهای بغل دستی و مطرح کردن انها بعنوان نظرات خود یک پله شما را در نردبان ( نردبام ) ترقی بالاتر میبرد .

تبصره الف- خواندن یادداشتهای افراد روبرو از روی شیشه عینک انها مجاز نبود .

ماده 8-در صورت دیر رسیدن به کمیسیون قبل از سلام و چاق سلامتی با تک تک اعضائ باید از جمله بازهم  مدرسه ام (کمیسیون ام) دیر شد استفاده شود

تبصره الف– در هنگام نشستن در جای خود هرچه سر و صدای جابجاشدن پشتی ها و تشکها  بیشتر بود بهتر بود

تبصره ب – در صورت تاخیر ورود حتما باید با تک تک اعضائ کمیسیون دست داد چون ممکن بود فرصت دیگری دست ندهد و زمان کمیسیون را باید به هر وسیله ممکن کش داد

تبصره ج- هنگام تاخیر در ورود به جلسات شنیدن کلمات قصار ارباب رجوع  پشت اطاق کمیسیون لازم نبود .

ماده 9- در صورت تشکیل هر کمیسیون با موضوع واحد بهتر بود که افراد هر کمیسیون با جلسات قبلی فرق داشته باشند

تبصره – زمان یاداوری مطالب کمیسیون قبلی برای تازه واردین نبایستی کمتر از سه چهارم وقت کمیسیون فعلی باشد 

ماده 10- در هنگام حضور در جلسات همیشه نا آشناترین کارمند را به جانشینی خود در اداره میگذاشتند تا مراجعین بدانند چه اعجوبه ای به کمیسیون رفته است

ماده واحده –نا اشنا ترین کارمند رادر ترشی خوابانده  بعنوان نماینده خود به جلسات هم میفرستادند تا اعجوبه بودن خودشان را به رخ اعضائ حاضر در کمیسیون برسانند

ماده 11- جواب دادن به زنگ گوشی تلفن همراه بلا اشکال بود ولی هنوز اختراع نشده بود

ماده 12- تایید پیشنهادات کبوتران دور حرم بدون توجه به محتوی ان لازم بود

تبصره- اجرای این ماده منافاتی با اصل نان قرض دادن نداشت .

ماده 1+12پذیرایی از مدعوین با کشمش و گردو که در دندان گیر میکند بهتر بود

تبصره ذیل ماده 1+12 استفاده از هرگونه خلال دندان ممنوع بود . تا اقایان مجبور شوند دستشان را تا مرفق در دهانشان کنند بلکه دم مویزی را که لای دندانهای اسیای تحتانی گیر کرده در بیاورند

ایذا تبصره ذیل ماده 1+12 استفاده از برف در داخل کاسه اب در تابستان ازاد بود ولی جهت چرخاندن برف را با انگشت آژان تعیین میکرد.

ماده 14- اگر فی الواقع معلومات سخنران  کمتر از سایر مدعوین بود سخنران میبایست قبل از ایراد سخنرانی بگوید ( البته من کوچکتر از ان هستم که در محضر استادان سخنرانی کنم و سایرین میبایست زیر لب از یکی از عبارات  (البته البته ) یا ( بابا تو دیگه کی هستی ) استفاده کنند .

ماده 15- گذاشتن انفیه دان در جلو خود ممنوع ولی گذاشتن تلفن همراه با کیف یا بدون کیف ( اگر چه تا آنزمان اختراع نشده بود ) ازاد بود تا بالاخره دستان ادم به بازی کردن با چیزی مشغول باشد

ماده 16- مشغول کردن دستان به هر چیزی در زمان مشغول بودن چانه با حرف زدن ممنوع بود

ماده 17- خواندن زیر میزی( تشکی ) کاغذ اخبار ازاد بود

تبصره – اجرای این ماده بی نتیجه بودن جلسات را زیر سوال میبرد

ماده 18- ارجح بود که میزبان قبل از پایان کمیسیون انرا ترک میکرد تا ابهت و....... خود را تواما اثبات نماید

ماده 19- دعوت از افراد صاحب نظر ممنوع و شرکت  افراد بی نظرلازم بود

ماده 20- جلسات میبایست  برای من اهنگی باشد .

تبصره    برگزاری هرگونه کمیسیون به منظور هماهنگی ممنوع بود ُ

ماده 21- چون در هر کمیسیون میبایست وزنه هایی هم جابجا شود لذا ورود جوانان ازاد و ورود پیران ممنوع بود

تبصره الف- ورود اقایان ممنوع هنوز اکران نشده بود

ماده 22- دعوت از هرگونه افراد با تجربه علی الابد ممنوع بود

تبصره الف- اجرای این ماده در راستای اصل ازمون و خطابود . میبایست هر کس خودش کارها را تجربه کند

تبصره ب- اجرای این ماده هیچ سنخیتی با اصل( تا گوساله گاب شود دل مادرش اب شود) نداشت .

ماده 23- در اوردن ساعت بغلی و نگاه کردن به ان در طول جلسات ممنوع ولی پرسیدن ساعت از بغل دستی ازاد بود

ماده 24- قبل از شروع کمیسیون یکی از منشیان لیستی تهیه کرده و در مقابل اسم و امضائ هر یک از حاضرین تعداد دفعاتی را که در طول کمیسیون انراترک و به ابریزگاه میرفتند مینوشت. از این لیست بعنوان لیست موافقان با مصوبات کمیسیون هم استفاده میشد

تبصره الف- در صورتیکه بعلت تحرکات معدی و معوی تعداد دفعات خروج جهت رفتن به مستراب بیشتر از تعداد لیست میبود میبایست با اخذ موافقت رئیس کمیسیون از سهمیه نفر دست راست استفاده کرد

تبصره ب- دست راست و چپ هر شرکت کننده را شحنه تعیین و ابلاغ میکرد.


 
تکلیف شب اول
ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

تکلیف شب اول

از روی کلمات زیر سه مرتبه بنویسید:

سعه صدر -یکپارچگی و وحدت –دید پرهیزکارانه به قدرت

سه کلمه هم خانواده با کلمات شدت  و حدت  بنویسید .

با هریک از کلمات زیر دوجمله بسازید .

بچه – مدیر- ناظم – تجربه

زمان فعل ابیات زیر را ذکر کنید

بود ایا که در میکده ها بگشایند

گره از کار فروبسته ی ما بگشایند

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه تزویر و ریا بگشایند

اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند

دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

+

 


 
من و طاعون گاوی
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

من و طاعون گاوی

سال 59 برای آموزش درس بیماریهای ویروسی دام با یک دستگاه اتوبوس من و سایر دانشجویان دامپزشکی دانشگاه دولتی ارومیه را از ارومیه به دانشگاه کرج منتقل و هر روز صبح از محل دانشگاه کشاورزی کرج که شبها در خوابگاه ان اسکان داشتیم حرکت کرده و به موسسه واکسن و سرم سازی حصارک کرج میرفتیم جهت طی کلاسهای تئوری و عملی بیماریهای ویروسی از همت بلند اساتید انزمان بیماری طاعون گاوی را در روی گاو برایمان ایجاد کرده و علایم بالینی و کالبد گشایی و ازمایشگاهی را کامل دیدیم که خاطره ان در ذهنم مانده است به همراه خاطره بازدید از موزه مار و خاطره تدریس هر مبحث توسط یک نفر از اساتید و صمیمیت استاد همراه که به مهربانی با ما که جوان بودیم رفتار میکرد و انزمان بود که اولین بار از سماور گازی چایی خوردم و بسی خاطرات شیرین که از ان دوران شیرین در مخلیه ام مانده است   سلامت باشید


 
باغ زیتون
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠ : توسط : دکتر قهرمانی

در سال 1362 هجری شمسی در باغ زیتون روستای انبارالوم شهرستان گرگان به اتفاق دوستان ارجمند زابلی


 
← صفحه بعد